(آيه 36)- و در اين آيه اين حقيقت را بازگو مىكند كه لوط قبلا اتمام حجت كرده «و آنها را از مجازات ما بيم داد، ولى آنها اصرار بر مجادله و القاى شك داشتند» (وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ).
(آيه 37)- آنها به القاء شبهات عقيدتى در ميان مردم قناعت نكردند بلكه در زشتكارى و وقاحت و بىشرمى كار را به جائى رسانيدند، كه وقتى فرشتگان مأمور عذاب به صورت جوانانى خوش منظر به عنوان ميهمان وارد خانه لوط شدند اين قوم بىشرم به سراغ آنها آمدند و چنانكه آيه مورد بحث مىگويد: «آنها از لوط خواستند ميهمانانش را در اختيارشان بگذارد»! (وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ).
«لوط» به قدرى از اين مسأله ناراحت شد كه حد نداشت و مصرا از آنها خواهش كرد دست از اين رسوائى و آبروريزى بردارند، و حتى طبق آيه 71 سوره حجر به آنها وعده داد دختران خود را به ازدواج آنها (در صورت توبه از اين اعمال) درآورد، و اين نهايت مظلوميت اين پيامبر بزرگ را در ميان اين گروه بىشرم و بىايمان و فاقد همه چيز نشان مىدهد.
ولى چيزى نگذشت كه اين گروه مهاجم نخستين مجازات خود را دريافت داشتند، چنانكه خداوند در دنباله همين آيه مىفرمايد: «ولى چشمانشان را نابينا و محو كرديم (و گفتيم:) بچشيد عذاب و انذارهاى مرا» (فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِي وَ نُذُرِ).
آرى! اينجا بود كه دست قدرت خداوند از آستين عدالت بيرون آمد و به گفته بعضى به جبرئيل فرمان داد كه گوشهاى از شهپرش را بر چشم آنان بكوبد، فورا همگى نابينا شدند، و حتى گفته مىشود كه جاى چشم آنها بكلى صاف و همانند صورتشان شد!
(آيه 38)- عاقبت عذاب نهائى فرا رسيد، و با زلزلهاى ويرانگر كه با نخستين شعاع صبحگاهى آن سرزمين را تكان داد شهرهايشان زير و رو شد، بدنها قطعه قطعه و متلاشى و زير آوارها فرو رفت، باران شديدى از سنگ بر آنها فرو ريخت، و آثار ويرانههاى آنها را نيز محو كرد! چنانكه آيه مورد بحث به صورت سر بسته و فشرده به اين معنى اشاره كرده، مىگويد: «سر انجام صبحگاهان و در اول روز عذابى پايدار و ثابت به سراغشان آمد» (وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ).
آرى! در لحظاتى كوتاه همه چيز پايان گرفت و اثرى از آنها باقى نماند.





