(آيه 28)- روشن است كه قوم ثمود در اينجا در برابر آزمايش بزرگى قرار گرفتند، لذا در اين آيه مىافزايد: «و (به صالح گفتيم) به آنها خبر ده كه آب (قريه) بايد در ميان آنها تقسيم شود (يك روز سهم ناقه، و يك روز براى آنها) و هر يك در نوبت خود بايد حاضر شود» (وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ).
گرچه قرآن در اين زمينه توضيحى بيش از اين نداده، ولى بسيارى از مفسران گفتهاند: ناقه صالح روزى كه نوبت او بود تمام آب را مىنوشيد.
ولى بعضى ديگر گفتهاند: وضع و هيئت آن طورى بود كه وقتى كنار آب مىآمد حيوانات ديگر فرار مىكردند و نزديك نمىشدند، و لذا چارهاى جز اين نبود كه يك روز آب را در اختيار ناقه قرار دهند، و روز ديگر را در اختيار خودشان.
(آيه 29)- به هر حال اين قوم سركش و خود خواه و لجوج تصميم گرفتند «ناقه» را از پاى درآورند، در حالى كه «صالح» به آنها اخطار كرده بود كه اگر آزارى به ناقه برسانند در فاصله كوتاهى عذاب دامانشان را خواهد گرفت «اما آنها (بدون اعتنا به اين امر) يكى از ياران خود را صدا زدند، و او به سراغ اين كار آمد، (و ناقه را) پى كرد» (فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ).
(آيه 30)- اين آيه به عنوان مقدمهاى براى ذكر عذاب وحشتناك اين قوم سركش مىگويد: «پس (بنگريد) عذاب و انذارهاى من چگونه بود»؟! (فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ).
(آيه 31)- و سپس مىافزايد: «ما فقط يك صيحه [- صاعقه عظيم] بر آنها فرستاديم، و به دنبال آن همگى به صورت گياه خشكى درآمدند كه صاحب چهارپايان (براى حيوانات خود در آغل) جمعآورى مىكند»! (إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ).
تعبيرى كه در اين آيه در باره عذاب قوم ثمود آمده است بسيار عجيب و پر معنى است، چرا كه خداوند براى نابودى اين قوم سركش هرگز لشكريانى از آسمان و زمين نفرستاد، تنها با يك صيحه آسمانى، يك صاعقه گوشخراش، يك موج عظيم انفجار- كه همه چيز را در مسير خود در شعاع وسيعى در هم كوبيد و خرد كرد- كار آنها را ساخت! درك اين معنى براى گذشتگان مشكل بود، اما براى ما كه امروز از تأثير امواج ناشى از انفجار آگاه هستيم كه چگونه همه چيز را در مسير خود متلاشى و خرد مىكند آسان است، البته صاعقه عذاب الهى با اين انفجارهاى بشرى قابل مقايسه نيست و از اينجا روشن مىشود كه اين صاعقه عظيم چه بلائى بر سر اين قوم خيره سر آورد؟





