ه) چهره ظاهر و چهره باطن اشيا و حوادث، مسأله مهم ديگرى است كه اين داستان به ما مىآموزد، ما نبايد در مورد رويدادهاى ناخوشايند كه در زندگيمان پيدا مىشود عجولانه قضاوت كنيم، چه بسيارند حوادثى كه ما آن را ناخوش داريم اما بعدا معلوم مىشود كه از الطاف خفيه الهى بوده است.
اين همان است كه قرآن در آيه 122 سوره بقره به آن اشاره كرده است.
و) اعتراف به واقعيتها و موضعگيرى هماهنگ با آنها- هنگامى كه موسى سه بار بطور ناخواسته گرفتار پيمان شكنى در برابر دوست عالمش شد در برابر اين واقعيت تلخ، لجاجت به خرج نداد، و منصفانه حق را به آن مرد عالم داد، صميمانه از او جدا شد و برنامه كار خويش را پيش گرفت.
انسان نبايد تا آخر عمر مشغول آزمايش خويش باشد و زندگى را به آزمايشگاهى براى آيندهاى كه هرگز نمىآيد تبديل كند، هنگامى كه چند بار مطلبى را آزمود بايد به نتيجه آن گردن نهد.
ز) آثار ايمان پدران براى فرزندان: خضر به خاطر يك پدر صالح و درستكار، حمايت از فرزندانش را در آن قسمتى كه مىتوانست بر عهده گرفت، يعنى فرزند در پرتو ايمان و امانت پدر مىتواند سعادتمند شود و نتيجه نيك آن عائد فرزند او هم بشود.
ح) كوتاهى عمر به خاطر آزار پدر و مادر: جايى كه فرزندى به خاطر آن كه در آينده پدر و مادر خويش را آزار مىدهد و در برابر آنها طغيان و كفران مىكند و يا آنها را از راه الهى به در مىبرد مستحق مرگ باشد چگونه است حال فرزندى كه هم اكنون مشغول به اين گناه است، آنها در پيشگاه خدا چه وضعى دارند.
ط) مردم دشمن آنند كه نمىدانند! بسيار مىشود كه كسى در باره ما نيكى مىكند اما چون از باطن كار خبر نداريم آن را دشمنى مىپنداريم، و آشفته مىشويم، مخصوصا در برابر آنچه نمىدانيم كم صبر و بىحوصله هستيم. اما داستان فوق به ما مىگويد نبايد در قضاوت شتاب كرد، بايد ابعاد مختلف هر موضوعى را بررسى نمود.
ى) ادب شاگرد و استاد: در گفتگوهايى كه ميان موسى و آن مرد عالم الهى رد و بدل شد نكتههاى جالبى پيرامون ادب شاگرد و استاد به چشم مىخورد، از جمله:
1- موسى خود را به عنوان تابع خضر معرفى مىكند «أَتَّبِعُكَ».
2- در مقام تواضع، علم استاد را بسيار معرفى مىكند و خود را طالب فرا گرفتن گوشهاى از علم او «مِمَّا عُلِّمْتَ»- دقت كنيد.





