(آيه 44)- «و در اين هنگام (بود كه اين حقيقت بار ديگر به ثبوت پيوست كه) ولايت و سر پرستى و قدرت از آن خداست خداوندى كه عين حق است» (هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ).
آرى! در اينجا كاملا روشن گشت كه همه نعمتها از اوست و هر چه اراده او باشد همان مىشود، و جز به اتكاء لطف او كارى ساخته نيست.
آرى! «اوست كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را (براى مطيعان) دارد» (هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً).
پس اگر انسان مىخواهد به كسى دل ببندد و بر چيزى تكيه كند و اميد به پاداش كسى داشته باشد چه بهتر كه تكيهگاهش خدا و دلبستگى، و اميدش به لطف و احسان پروردگار باشد.
(آيه 45)- آغاز و پايان زندگى دنيا در يك تابلو زنده: در آيات گذشته سخن از ناپايدارى نعمتهاى جهان ماده بود، و از آنجا كه درك اين واقعيت براى يك عمر طولانى به مدت شصت يا هشتاد سال براى افراد عادى كار آسانى نيست، قرآن در ضمن يك مثال بسيار زنده و گويا اين صحنه را كاملا مجسم مىكند، تا غافلان مغرور با مشاهده آن- كه در عمرشان بارها و بارها تكرار شده و مىشود- از اين غرور و غفلت بيدار شوند، مىگويد: اى پيامبر! «زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مىفرستيم» (وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ).
اين قطرههاى حيات بخش بر كوه و صحرا مىريزد «و به وسيله آن گياهان زمين (سر سبز مىشود و) در هم فرو مىرود» (فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ).
پوست سخت و پر مقاومت دانه در برابر نرمش باران نرم مىشود، و به جوانه گياه اجازه عبور مىدهد، سر انجام جوانه نو رس از دل خاك سر بر مىدارد. آفتاب مىدرخشد نسيم مىوزد، مواد غذايى زمين كمك مىكند، و اين جوانه نو رس با نيرو گرفتن از همه اين عوامل حيات به رشد و نموّ خود ادامه مىدهند آن چنانكه بعد از مدت كوتاهى گياهان زمين سر بر سر هم مىگذارند و در هم فرو مىروند.
صفحه كوه و صحرا يك پارچه جنبش و حيات مىشود، شكوفهها و گلها و ميوهها يكى بعد از ديگرى زينت بخش شاخهها مىشوند، گويى همه مىخندند، فرياد شادى مىكشند، به وجد و رقص در آمدهاند.
ولى اين صحنه دلانگيز ديرى نمىپايد، بادهاى خزان شروع مىشود و گرد و غبار مرگ بر سر آنها مىپاشد هوا به سردى مىگرايد، آبها كم مىشود «و بعد از مدتى (آن گياه خرم و سرسبز) مىخشكد» (فَأَصْبَحَ هَشِيماً).
آن برگهايى كه در فصل بهار آن چنان شاخهها را چسبيده بودند كه قدرت هيچ توفانى نمىتوانست آنها را جدا كند آن قدر سست و بىجان مىشوند كه «بادها آن را به هر سو پراكنده مىكند» (تَذْرُوهُ الرِّياحُ).
«آرى خداوند بر هر چيزى توانا بوده و هست» (وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً).





