(آيه 83)- سر گذشت عجيب ذو القرنين! در آغاز بحث در باره اصحاب كهف گفتيم كه گروهى از قريش به اين فكر افتادند كه پيامبر اسلام را به اصطلاح آزمايش كنند، پس از مشاوره با يهود مدينه سه مسأله طرح كردند.
اكنون نوبت داستان ذو القرنين است:
داستان ذو القرنين در باره كسى است كه افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون به خود مشغول داشته، و براى شناخت او تلاش فراوان كردهاند.
ما نخست به تفسير آيات مربوط به ذو القرنين مىپردازيم، سپس براى شناخت شخص او وارد بحث مىشويم.
نخست مىگويد: «از تو در باره ذو القرنين سؤال مىكنند» (وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ).
«بگو: به زودى گوشهاى از سر گذشت او را براى شما باز گو مىكنم» (قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً).
آغاز اين آيه نشان مىدهد كه داستان ذو القرنين در ميان مردم قبلا مطرح بوده منتها اختلافات يا ابهاماتى آن را فرا گرفته بود، به همين دليل از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله توضيحات لازم را در اين زمينه خواستند.
(آيه 84)- سپس اضافه مىكند: «ما در روى زمين او را تمكين داديم» (إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ). و قدرت و ثبات و نيرو و حكومت بخشيديم.
«و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم» (وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً).
عقل و درايت كافى، مديريت صحيح، قدرت و قوت، لشكر و نيروى انسانى و امكانات مادى خلاصه آنچه از وسائل معنوى و مادى براى پيشرفت و رسيدن به هدفها لازم بود در اختيار او نهاديم.
(آيه 85)- «او هم از اين وسائل استفاده كرد» (فَأَتْبَعَ سَبَباً).
(آيه 86)- «تا به غروبگاه آفتاب رسيد» (حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ).
«در آنجا احساس كرد كه خورشيد در چشمه يا درياى تيره و گل آلودى فرو مىرود» (وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ). «و در آنجا گروهى از انسانها را يافت» (وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً). كه مجموعهاى از انسانهاى نيك و بد بودند.
«به ذو القرنين گفتيم: آيا مىخواهى آنها را مجازات كنى و يا طريقه نيكويى را در ميان آنها انتخاب نمايى» (قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً).





