(آيه 78)- اينجا بود كه مرد عالم، آخرين سخن را به موسى گفت، زيرا از مجموع حوادث گذشته يقين كرد كه موسى، تاب تحمل در برابر اعمال او را ندارد «فرمود: اينك وقت جدايى من و توست! اما به زودى سرّ آنچه را كه نتوانستى بر آن صبر كنى براى تو باز گو مىكنم» (قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً).
خبر فراق همچون پتكى بود كه بر قلب موسى وارد شد، فراق از استادى كه سينهاش مخزن اسرار بود. آرى! جدا شدن از چنين رهبرى سخت دردناك است، اما واقعيت تلخى بود كه به هر حال موسى بايد آن را پذيرا شود.
(آيه 79)- اسرار درونى اين حوادث! بعد از آن كه فراق و جدايى موسى و خضر مسلّم شد، لازم بود اين استاد الهى اسرار كارهاى خود را كه موسى تاب تحمل آن را نداشت بازگو كند، و در واقع بهره موسى از مصاحبت او فهم راز اين سه حادثه عجيب بود كه مىتوانست كليدى باشد براى مسائل بسيار، و پاسخى براى پرسشهاى گوناگون.
نخست از داستان كشتى شروع كرد و گفت: «اما كشتى به گروهى مستمند تعلق داشت كه با آن در دريا كار مىكردند، من خواستم آن را معيوب كنم زيرا (مىدانستم) در پشت سر آنها پادشاهى ستمگر است كه هر كشتى سالمى را از روى غصب مىگيرد» (أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً).
و به اين ترتيب در پشت چهره ظاهرى زننده سوراخ كردن كشتى، هدف مهمى كه همان نجات آن از چنگال يك پادشاه غاصب بوده است، وجود داشته، چرا كه او هرگز كشتيهاى آسيب ديده را مناسب كار خود نمىديد و از آن چشم مىپوشيد، خلاصه اين كار در مسير حفظ گروهى مستمند بود و بايد انجام مىشد.
(آيه 80)- سپس به بيان راز حادثه دوم يعنى قتل نوجوان پرداخته چنين مىگويد: «و اما آن نوجوان پدر و مادرش با ايمان بودند، و بيم داشتيم كه آنان را به طغيان و كفر وا دارد» (وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً).
به هر حال آن مرد عالم، اقدام به كشتن اين نوجوان كرد و حادثه ناگوارى را كه در آينده براى يك پدر و مادر با ايمان در فرض حيات او رخ مىداد دليل آن گرفت.
(آيه 81)- و بعد اضافه كرد: «ما چنين كرديم كه پروردگارشان فرزندى پاكتر و پر محبتتر به جاى او به آنها عطا فرمايد» (فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً).





