(آيه 25)- نفوذ ناپذيران! در اين آيه اشاره به وضع روانى بعضى از مشركان شده كه در برابر شنيدن حقايق كمترين انعطاف از خود نشان نمى‏دهند- سهل است- به دشمنى با آن نيز برمى‏خيزند و با وصله‏هاى تهمت، خود و ديگران را از آن دور نگاه مى‏دارند، قرآن در باره اينها چنين مى‏گويد: «بعضى از آنان به سوى تو گوش مى‏دهند ولى بر دلهاى آنها پرده‏هايى افكنده‏ايم تا آن را درك نكنند و در گوشهاى آنها سنگينى ايجاد كرده‏ايم تا آن را نشنوند»! (وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً).

البته اگر اين گونه مسائل به خدا نسبت داده مى‏شود در حقيقت اشاره به قانون «علّيت» و خاصيت «عمل» است، يعنى استمرار در كجروى و اصرار در لجاجت اثرش اين است كه روح و روان آدمى را به شكل خود درمى‏آورد.

تجربه اين حقيقت را ثابت كرده است كه افراد بدكار و گناهكار در آغاز از كار خود احساس ناراحتى مى‏كنند، اما تدريجا به آن خو گرفته و شايد روزى فرا رسد كه اعمال زشت خود را واجب و لازم بشمرند لذا مى‏گويد كار اينها به جايى رسيده است كه «اگر تمام آيات و نشانه‏هاى خدا را ببينند باز ايمان نمى‏آورند» (وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها).

و از اين بالاتر «هنگامى كه به نزد تو بيايند هدفى جز مجادله و پرخاشگرى و خرده‏گيرى ندارند» (حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ).

به جاى اين كه گوش جان را به سخنان تو متوجه سازند و حد اقل به صورت يك جستجوگر، به احتمال يافتن حقيقتى پيرامون آن بينديشند، با روح و فكر منفى در برابر تو ظاهر مى‏شوند. آنها با شنيدن سخنان تو كه از سر چشمه وحى تراوش كرده و بر زبان حقگوى تو جارى شده است متوسل به ضربه تهمت شده، مى‏گويند:

«اينها چيزى جز افسانه‏ها و داستانهاى ساختگى پيشينيان نيست»! (يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).