(آيه 71)- اين آيه در برابر اصرارى كه مشركان براى دعوت مسلمانان به كفر و بت‏پرستى داشتند به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه با يك دليل دندانشكن به آنها پاسخ بده و «بگو: آيا شما مى‏گوييد ما چيزى را شريك خدا قرار دهيم كه نه سودى به حال ما دارد كه به خاطر سودش به سوى او برويم و نه زيانى دارد كه از زيان او بترسيم»؟! (قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا).

اين جمله در حقيقت اشاره به آن است كه معمولا كارهاى انسان از يكى از دو سر چشمه ناشى مى‏شود، يا به خاطر جلب منفعت است و يا به خاطر دفع ضرر سپس به استدلال ديگرى در برابر مشركان دست مى‏زند و مى‏گويد: «اگر ما به سوى بت‏پرستى بازگرديم و پس از هدايت الهى در راه شرك گام نهيم به عقب بازگردانده شده‏ايم» اين بر خلاف قانون تكامل است كه قانون عمومى عالم حيات مى‏باشد (وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ).

و بعد با يك مثال، مطلب را روشنتر مى‏سازد و مى‏گويد بازگشت از توحيد به شرك «همانند آن است كه كسى بر اثر وسوسه‏هاى شيطان (يا غولهاى بيابانى، به پندار عرب جاهليت كه تصور مى‏كردند در راهها كمين كرده‏اند و مسافران را به بيراهه‏ها مى‏كشانند!) راه مقصد را گم كرده و حيران و سرگردان در بيابان مانده است» (كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ).

«در حالى كه يارانى دارد كه او را به سوى هدايت و شاهراه دعوت مى‏كنند و فرياد مى‏زنند به سوى ما بيا» (لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا) ولى آنچنان حيران و سرگردان است كه گويى سخنان آنان را نمى‏شنود و يا قادر بر تصميم گرفتن نيست.

و در پايان آيه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه بگو: «هدايت، تنها هدايت خداست و ما مأموريت داريم كه فقط در برابر پروردگار عالميان تسليم شويم» (قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ).

اين جمله در حقيقت دليل ديگرى بر نفى مذهب مشركان است زيرا تنها در برابر كسى بايد تسليم شد كه مالك و آفريدگار و مربى جهان هستى است نه بتها كه هيچ نقشى در ايجاد و اداره اين جهان ندارند.