از این روست که در یکى از کلمات قصار آمده است:
"علم نقطه‏اى است که نادانان آن را گسترش داده‏اند".
ظاهراً اساس علم پیامبر و جانشینان معصوم آن‏حضرت، قرآنى است‏که با حدیث نبوّى تفسیر شده است، امّا اساس حقیقى علم آنان نور عقلى‏است که با ایمان و الهام در قلوب خدا شناسان شعله مى‏گیرد. این همان ‏عقلى است که به مردم، اندکى از آن اعطا شده و در عوض خداوندپیامبران و جانشینان آنها را از آن کاملاً بهره‏ مند ساخته است.
در واقع درخشش نور عقل نزد انسانها و تجلّى آن در معارف اوّلیه ‏اى‏که هر شخصى آن را مى‏داند و در ارزشهایى که مردم در میان خود حاکم ‏گردانیده اند ودر پرتو افشانیها و روشنگرایهایى که فقط نزد گروهى ازمردم یافت مى‏شود وآنان را به نوابغ و سران و بزرگان تبدیل مى‏کند و...ما را به معنى علم تکوینى که پروردگار در قلب اولیاى برگزیده خویش ‏افکنده است، رهنمون مى‏شود. در حدیث آمده است:
"العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء" .
به نظر مى‏رسد که برخى از مردم در وجود چنین علمى نزد پیامبران‏ وامامان و گروهى از فقهاى امّت تردید مى‏کنند و بدین سخنان خداونداستناد مى‏جویند که:
( وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَیَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ)
"وکلیدهاى غیب پیش او (خدا) است که کسى جز او از آنها آگاهى ندارد."
و: ( قُل لاَّ یَعْلَمُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ)
"بگو در آسمانها و زمین، هیچ کس جز خداوند غیب نمى‏داند."