
- مسیح من مسیح تو
-
کاربر کانون
RE: مسیح من مسیح تو
در چشمهایش خنجری بود كه وجدانمان را تیغ میزد. چشم از او گرفتیم. به زمین خیره شدیم. به خاك. مثل همیشه به خاك! شمشیرش را از كمرش باز كردیم. گفتیم: حكمیت. نه اینكه فكر كنی شمشیر او بر زمین افتاد، نه! ما مردم مقدسی هستیم. آن را روی دست گرفتیم. دادیم مرصعنشان كنند. نگین بزنند تا به دیوار بزنیم. ببوسیم. متبرك شویم. صلیب آماده بود. او بیردا، بیشمشیر ایستاده بود. هلهله كردیم: بجنگ! او به جای خالی شمشیرش خیره ماند. زمزمه كردیم: میترسد، جنگ نمیداند. گفت: برادران من كه خونشان در صفین ریخته شد زیانی نكردند. چون چنین روزی را ندیدند تا جامهای غصه را سر بكشند و از آب گلآلود اینگونه زندگی بنوشند. (11) ما هنوز چشممان به خاك بود. سر خم كرده بودیم تا نگاهمان درهم نیامیزد. او آن بالا بود. بیردا، بیشمشیر.
-
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن