
- مسیح من مسیح تو
-
کاربر کانون
RE: مسیح من مسیح تو
سكویی از بهترین سنگ برای بالا رفتنش ساختیم. خانقاهی از بهترین نما! نمیتوانستم بگویم او را چهطور آوردیم، اگر خودش در خطبهای توصیف نكرده بود. او را چون شتری سركش(8) كشیدیم تا بالای سكو! ما دوستش داشتیم. میخواستیم بالا باشد. نتوانستیم او را ببریم. قهرمان خندق و خیبر بود. هیزم آوردیم. آتش به پا كردیم. از آتش نه، از آنها كه در آتش میسوختند ترسید. قدم برداشت. از سكویمان بالا رفت. هلهله كردیم: سیاست نمیداند! صلیب آماده بود. او بر سكو بود. پیراهنی از پشم بر تن داشت؛ ردایی. بند شمشیر و نعلینش از لیف خرما بود. پیشانیش چون زانوی شتر پینه داشت(9) آن بالا ایستاد. روبهرویمان. چشم در چشم: مردم، من پندهای همهی پیامبران را به شما رساندم. آنچه را باید گفت، گفتم. با تازیانهام ادبتان كردم، اما پند نگرفتید. هر جور كه خواستم به پیشتان برانم پیش نرفتید. به هم نپیوستید. شما را به خدا! آیا در انتظار پیشوایی غیر از من هستید كه راهتان را هموار كند و شما را به حق برساند؟ (10) و ما در انتظار پیشوایی غیر از او نبودیم و فقط او را میخواستیم، او را. بیش از آنكه باید میخواستیمش!
-
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن