(آيه 50)- در اين آيه به عنوان يك نتيجه‏گيرى از بحثهاى توحيدى گذشته مى‏افزايد: «پس به سوى خدا بگريزيد كه من از سوى او براى شما بيم دهنده‏اى آشكارم» (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

تعبير به «فرار» در اينجا تعبير جالب و لطيفى است، معمولا «فرار» در جائى گفته مى‏شود كه انسان از يك سو با موجود يا حادثه وحشتناكى رو برو شده، و از سوى ديگر پناهگاهى در نقطه‏اى سراغ دارد، لذا با سرعت تمام از محل حادثه دور مى‏شود و به نقطه امن و امان روى مى‏آورد، شما نيز از شرك و بت‏پرستى كه عقيده وحشتناكى است بگريزيد و به توحيد خالص كه منطقه امن و امان واقعى است روى آريد.

از زشتيها، بديها، بى‏ايمانى، تاريكى جهل، و عذاب جاويدان بگريزيد، و در آغوش رحمت حق و سعادت جاويدان قرار گيريد.

(آيه 51)- باز براى تأكيد بيشتر، روى مسأله يكتاپرستى تكيه كرده، مى‏فرمايد: «و با خدا معبود ديگرى قرار ندهيد كه من براى شما از سوى او بيم دهنده‏اى آشكارم» (وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

(آيه 52)- در آيه 39 همين سوره خوانديم كه فرعون در برابر دعوت موسى (ع) به سوى خداوند يكتا و ترك ظلم و بيدادگرى، موسى را متهم ساخت كه او «ساحر» يا «مجنون» است، اين نسبت كه از سوى مشركان به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز داده مى‏شد براى مؤمنان اندك نخستين، بسيار گران بود، و روح پاك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را آزرده مى‏ساخت.

آيه براى دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان مى‏گويد: تنها تو نيستى كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفته‏اى «اين گونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشد مگر اين كه گفتند: او ساحر است يا ديوانه» (كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ).

آنها را «ساحر» مى‏خواندند زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى منطقى نداشتند، و «مجنون» خطاب مى‏كردند چرا كه همرنگ محيط نبودند و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمى‏آوردند.