(آيه 32)- فرشتگان پرده از روى مأموريت خود برداشته، و به ابراهيم «گفتند: ما به سوى قوم مجرمى فرستاده شدهايم» (قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ). قومى كه علاوه بر فساد عقيده گرفتار انواع آلودگيها و گناهان مختلف زشت و ننگينى هستند.
(آيه 33)- سپس افزودند: ما مأموريت داريم «تا بارانى از سنگ گل بر آنها بفرستيم» (لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ).
تعبير به «حِجارَةً مِنْ طِينٍ» (سنگى از گل) همان چيزى است كه در آيه 82 سوره هود به جاى آن «سجّيل» آمده است، و در مجموع شايد اشاره به اين معنى است كه براى نابود كردن اين قوم مجرم حتى نيازى به نازل كردن صخرههاى عظيم از آسمان نبود، بلكه بارانى از ريگهاى كوچك و نه چندان محكم و مانند دانههاى باران بر آنها فرو باريد.
(آيه 34)- سپس افزودند: «سنگهائى كه از ناحيه پروردگارت براى اسرافكاران نشان گذاشته شده است» (مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ).
(آيه 35)- قرآن در اينجا دنباله ماجراى اين رسولان پروردگار را- كه نزد حضرت لوط آمدند و به عنوان ميهمانانى بر او وارد شدند، و قوم بىشرم به گمان اين كه آنها جوانانى زيبا روى از جنس بشرند به سراغ آنها آمدند، اما به زودى به اشتباه خود پىبردند، و چشمان همه آنها نابينا شد- رها كرده و دنباله سخن را از سوى خداوند بازگو مىكند.
مىفرمايد: «ما مؤمنانى را كه در شهرها (ى قوم لوط) زندگى مىكردند (قبل از نزول عذاب) خارج كرديم» (فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).





