(آيه 53)- سپس مىافزايد: «آيا (اين قوم كافر و معاند) يكديگر را به آن سفارش مىكردند» كه همه چنين تهمتى بزنند (أَ تَواصَوْا بِهِ).
آن چنان هماهنگ و يكنواخت عمل مىكنند كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ مجلسى تشكيل داده، و به مشاوره نشسته، و به يكديگر توصيه نمودهاند كه انبياء را عموما متهم به سحر و جنون كنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود.
سپس مىافزايد: «بلكه آنها قومى طغيانگرند» (بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ).
اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مىشوند.
(آيه 54)- باز براى تسلّى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد:
«اكنون (كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند) از آنها روى بگردان» (فَتَوَلَّ عَنْهُمْ).
و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را بطور كامل انجام دادهاى، و «هرگز در خور ملامت نخواهى بود» (فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ).
اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايستهاى در انتظار آن است.
اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مىدهد پيامبر آن قدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند، چنانكه در آيه 6 سوره كهف مىخوانيم: «گوئى مىخواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياوردهاند».





