البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را به صورت بردگان در آورند، ولى آن يك دستور الزامى نمىباشد، بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده، و تنها در روايات اسلامى منعكس است. [.....]
سپس در دنباله آيه مىافزايد: اين وضع بايد همچنان ادامه يابد، و دشمنان را بايد همچنان بكوبيد، و گروهى را به اسارت در آوريد «تا جنگ بارهاى سنگين خود را بر زمين نهد» (حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها).
تنها وقتى دست بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد، و آتش جنگ خاموش گردد.
سپس اضافه مىكند: آرى «برنامه اين است» (ذلِكَ).
«و اگر خدا مىخواست خودش آنها را مجازات مىكرد» (وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ).
از طريق صاعقههاى آسمانى، زلزلهها، تند بادها، و بلاهاى ديگر، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مىشد، «اما (خدا) مىخواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد» (وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ).
اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است، در اين پيكارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مىشوند، و هدف اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تأمين مىگردد.
در آخر آيه از شهيدانى كه در اين پيكارها جان شيرين خود را از دست مىدهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به ميان آورده، مىگويد:
«كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمىكند» (وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ).





