(آيه 4)- در ميدان نبرد قاطعيت لازم است: همان گونه كه قبلا گفتيم آيات گذشته مقدمه‏اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بيان يك دستور مهم جنگى كه در اين آيه مطرح شده است، مى‏فرمايد: «و هنگامى كه با كافران (جنايت پيشه) در ميدان جنگ رو برو شديد (با تمام قدرت به آنها حمله كنيد و) گردنهايشان را بزنيد»! (فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ).

بديهى است گردن زدن كنايه از قتل است، بنابر اين ضرورتى ندارد كه جنگجويان كوشش خود را براى انجام خصوص اين امر به كار برند.

بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد رو برو مى‏شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است.

سپس مى‏افزايد: اين حملات كوبنده بايد همچنان ادامه يابد «تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد (و به زانو در آوريد) در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد» (حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ).

آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى باز مى‏دارد.

در جمله بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى‏كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود، مى‏فرمايد: «سپس يا منت بر آنها گذاريد (و بدون عوض آزادشان كنيد) و يا در برابر آزادى از آنها فديه [غرامت‏] بگيريد» (فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً) «1».

__________________________________________________
(1) و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى‏توان بعد از پايان جنگ به قتل رساند، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى‏گيرد آنها را گاه بدون عوض، گاه با عوض، آزاد مى‏سازد، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد.