(آيه 41)- آخرين سخن! در پنجمين و آخرين مرحله، «مؤمن آل فرعون» پرده‏ها را كنار زد، و بيش از آن نتوانست ايمان خود را مكتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت.

از قرائن بر مى‏آيد كه آن قوم لجوج و مغرور متقابلا از مزاياى شرك سخن گفتند، و او را به بت پرستى دعوت نمودند.

لذا او فرياد زد و گفت: «اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى‏كنم اما شما مرا به سوى آتش مى‏خوانيد»؟! (وَ يا قَوْمِ ما لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ).

من سعادت شما را مى‏طلبم، و شما بدبختى مرا، من شما را به شاهراه هدايت مى‏خوانم و شما مرا به بيراهه مى‏خوانيد.

(آيه 42)- آرى «شما مرا دعوت مى‏كنيد كه به خداى يگانه كافر شوم و شريكهايى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفّار دعوت مى‏كنم» (تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ).

تعبير به «عزيز» و «غفار» از يك سو اشاره به اين مبدأ بزرگ بيم و اميد است و از سوى ديگر اشاره‏اى به نفى الوهيت بتها و فراعنه كه نه عزتى در آنان است و نه عفو و گذشتى!

(آيه 43)- سپس افزود: «قطعا آنچه مرا به سوى آن مى‏خوانيد نه دعوتى در دنيا دارد و نه در آخرت» (لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيا وَ لا فِي الْآخِرَةِ).

اين بتها هرگز رسولانى به سوى مردم نفرستاده‏اند تا آنها را به سوى خود دعوت كنند و نه در آخرت مى‏توانند حاكميت بر چيزى داشته باشند و به همين دليل، بايد بدانيد «تنها بازگشت ما در قيامت به سوى خداست» (وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ).

اوست كه رسولان خود را براى هدايت انسانها فرستاده، و اوست كه آنها را در برابر اعمالشان پاداش و كيفر مى‏دهد.

و نيز بايد بدانيد كه «اسرافكاران و متجاوزان اهل دوزخند» (وَ أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ).