(آيه 39)- سپس افزود: «اى قوم من! (به اين دنيا دل نبنديد كه) اين زندگى دنيا متاع زود گذرى است، و آخرت سراى هميشگى و ابدى شماست» (يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ).

گيرم كه با هزار مكر و فسون، ما پيروز شويم و حق را پشت سر اندازيم، دست به انواع ظلم و ستم دراز كنيم، و دامان ما به خونهاى بى‏گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در اين جهان چه اندازه خواهد بود؟

(آيه 40)- مسأله تنها فانى بودن اين دنيا و باقى بودن سراى آخرت نيست، مهم مسأله حساب و جزاست: «هر كس عمل بدى انجام دهد فقط به اندازه آن به او كيفر داده مى‏شود، اما كسى كه عمل صالحى انجام دهد- خواه مرد يا زن- در حالى كه مؤمن باشد آنان وارد بهشت مى‏شوند و روزى بى‏حسابى به ايشان داده خواهد شد» (مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ).

او در اين سخنان حساب شده‏اش از يكسو اشاره به عدالت خداوند در مورد مجرمان مى‏كند.

و از ديگر سوم اشاره به فضل بى‏انتهاى او كه در مقابل يك عمل صالح پاداش بى‏حساب به مؤمنان داده مى‏شود.

و از سوى سوم لزوم توأم بودن ايمان و عمل صالح را يادآور مى‏شود.

و از سوى چهارم مساوات مرد و زن در پيشگاه خداوند و در ارزشهاى انسانى را مطرح مى‏كند.

به هر حال او با اين سخن كوتاه خود اين واقعيت را بيان مى‏كند كه متاع اين جهان گرچه ناچيز است و ناپايدار، ولى مى‏تواند وسيله رسيدن به پاداش بى‏حساب گردد، چه معامله‏اى از اين پرسودتر؟!