(آيه 38)- سومين موهبت خداوند به سليمان مهار كردن گروهى از نيروهاى مخرب بود، زيرا به هر حال در ميان شياطين افرادى بودند كه به عنوان يك نيروى مفيد و سازنده قابل استفاده به حساب نمىآمدند، و چارهاى جز اين نبود كه آنها در بند باشند، تا جامعه از شر مزاحمت آنها در امان بماند، چنانكه قرآن مىگويد:
«و گروه ديگرى (از شياطين) را در غل و زنجير (تحت سلطه او) قرار داديم» (وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ).
(آيه 39)- چهارمين موهبت خداوند به سليمان اختيارات فراوانى بود كه دست او را در اعطا و منع باز مىگذارد.
چنانكه آيه مىگويد: به او گفتيم: «اين عطاى ماست به هر كس مىخواهى (و صلاح مىبينى) ببخش و از هر كس مىخواهى امساك كن و حسابى بر تو نيست» تو امين هستى (هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ).
(آيه 40)- پنجمين و آخرين موهبت خداوند بر سليمان مقامات معنوى او بود كه خدا در سايه شايستگيهايش به او مرحمت كرده بود.
چنانكه آيه مىفرمايد: «و براى او [سليمان] نزد ما مقامى ارجمند و سر انجامى نيكوست» (وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ).
تعبير به «حسن مآب» كه خبر از عاقبت نيك او مىدهد ممكن است اشاره به نسبت ناروائى باشد كه در تورات آمده كه سليمان به خاطر ازدواج با بت پرستان سر انجام به آئين بت پرستى تمايل پيدا كرد! و حتى دست به ساختن بتخانهاى زد! قرآن با اين تعبير خط بطلان بر تمام اين اوهام و خرافات مىكشد.
نكته: از جمله مسائلى كه در لابلاى داستان سليمان عينيت يافته اين است كه: داشتن يك حكومت نيرومند با امكانات مادى فراوان و اقتصاد گسترده و تمدن درخشان هرگز منافاتى با مقامات معنوى و ارزشهاى الهى و انسانى ندارد.





