(آيه 8)- در آيات گذشته سخن از موضع گيرى منفى مخالفان در برابر خط توحيد و رسالت پيامبر اسلام بود، در اينجا نيز اين سخن ادامه دارد.

مشركان مكه هنگامى كه منافع نامشروع خود را در خطر ديدند، و آتش كينه و حسد در دل آنها شعله‏ور شد، براى اغفال مردم و قانع كردن خويش در مورد مخالفت با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله، به منطق‏هاى سست گوناگونى دست مى‏زدند، از جمله از روى تعجب و انكار مى‏گفتند: «آيا از ميان همه ما قرآن تنها بر او [محمّد] نازل شده»؟! (أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا).

از ميان اين همه پيرمردان پرسن و سال، اين همه پولداران ثروتمند و سرشناس آيا كسى پيدا نشد كه خدا قرآنش را بر او نازل كند، جز محمّد يتيم تهيدست؟! قرآن در دنباله آيه مى‏فرمايد درد آنها چيز ديگرى است، «آنها در حقيقت در اصل وحى من ترديد دارند» (بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي).

ايراد به شخص محمد صلّى اللّه عليه و اله بهانه‏اى بيش نيست، بلكه سر چشمه آن هوى و هوسها و حب دنيا و حسادتهاست.

و سر انجام آنها را با اين جمله تهديد مى‏كند: «آنها هنوز عذاب مرا نچشيده‏اند» (بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ). كه اين گونه جسورانه در برابر فرستاده خدا ايستاده‏اند، و با اين سخنان واهى به جنگ در برابر وحى الهى برخاسته‏اند.

(آيه 9)- سپس در پاسخ آنها مى‏افزايد: «مگر خزائن رحمت پروردگار توانا و بخشنده‏ات نزد آنهاست» تا به هر كس ميل دارند بدهند؟ (أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ).

(آيه 10)- باز در اين آيه همين معنى را از طريق ديگرى تعقيب كرده، مى‏گويد: «يا اين كه مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين و آنچه ميان اين دو است از آن آنهاست؟ (اگر چنين است) با هر وسيله ممكن به آسمانها بروند» و جلو نزول وحى را بر قلب پاك محمّد بگيرند! (أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبابِ).

اين سخن در حقيقت تكميلى است بر بحث گذشته، در آنجا مى‏گفت:
«خزائن رحمت پروردگار در دست شما نيست كه به هر كس كه با تمايلات هوس آلودتان هماهنگ است ببخشيد» حال مى‏گويد: اكنون كه اين خزائن به دست شما نيست و فقط در اختيار خداست، تنها راهى كه در پيش داريد اين است كه به آسمانها برويد و مانع نزول او شويد، و خود مى‏دانيد كه از اين كار نيز سخت عاجز و ناتوانيد!