(آيه 4)-
شأن نزول:
در باره اين آيه و سه آيه بعد نقل شده: هنگامى كه رسول خدا دعوتش را آشكار كرد سران قريش نزد ابو طالب آمدند و گفتند: اى ابو طالب! فرزند برادرت ما را سبك مغز مىخواند، و به خدايان ما ناسزا مىگويد، جوانان ما را فاسد نموده، و در جمعيت ما تفرقه افكنده است، اگر اين كارها به خاطر كمبود مالى است ما آنقدر مال براى او جمع آورى مىكنيم كه ثروتمندترين مرد قريش شود، و حتّى حاضريم او را به رياست برگزينيم.
ابو طالب اين پيام را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله عرض كرد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود: «اگر آنها خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند من به آن تمايل ندارم، ولى (به جاى اين همه وعدهها) يك جمله، با من موافقت نمايند تا در سايه آن بر عرب حكومت كنند، و غير عرب نيز به آئين آنها درآيند و آنها سلاطين بهشت خواهند بود»! ابو طالب اين پيام را به آنها رسانيد، آنها گفتند: حاضريم به جاى يك جمله ده جمله را بپذيريم (كدام جمله منظور تو است؟).
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به آنها فرمود: «گواهى دهيد كه معبودى جز اللّه نيست و من رسول خدا هستم».
آنها (از اين سخن سخت وحشت كردند و) گفتند: ما 360 خدا را رها كنيم تنها به سراغ يك خدا برويم؟ چه چيز عجيبى؟! (آن هم خدايى كه هرگز ديده نمىشود!).
در اينجا آيات مزبور نازل شد!





