(آيه 35)- قرآن در اين آيه مسأله توبه سليمان را كه در آخرين جمله آيه قبل آمده بود به صورت مشروحترى بازگو كرده، مى‏فرمايد: «گفت: پروردگارا! مرا ببخش» (قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي).

«و ملك و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد كه تو بسيار بخشنده‏اى» (وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ).

او از خداوند يك نوع حكومت مى‏خواست كه توأم با معجزات ويژه‏اى بوده باشد. زيرا مى‏دانيم هر پيامبرى معجزه مخصوص به خود داشته و اين براى پيامبران عيب و نقصى محسوب نمى‏شود كه براى خود تقاضاى معجزه ويژه‏اى كنند.

(آيه 36)- سپس قرآن همان گونه كه گفتيم اين مطلب را بيان مى‏كند كه خدا تقاضاى سليمان را پذيرفت و حكومتى با امتيازات ويژه و مواهبى بزرگ در اختيار او گذارد كه آنها را مى‏توان در پنج موضوع خلاصه كرد.

1- تسخير بادها به عنوان يك مركب راهوار، چنانكه مى‏فرمايد: «پس ما باد را مسخّر او ساختيم تا مطابق فرمانش به نرمى حركت كند، و به هرجا او اراده نمايد برود» (فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ).

جزئيات اين وسيله مرموز بر ما روشن نيست، ما همين قدر مى‏دانيم كه اين از جمله خوارق عاداتى بود كه در اختيار پيامبران قرار مى‏گرفت.

(آيه 37)- دومين موهبت خداوند به سليمان (ع) مسأله تسخير موجودات سركش و قرار دادن آن در اختيار او براى انجام كارهاى مثبت بود.

چنانكه مى‏گويد: «و شياطين را (مسخر او ساختيم) و هر بنّا و غوّاصى از آنها را» سر بر فرمان او نهاديم (وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ). تا گروهى در خشكى هر بنايى مى‏خواهد براى او بسازند و گروهى در دريا به غواصى مشغول باشند.

و به اين ترتيب شياطين كه طبيعتشان تمرد و سركشى است آن چنان مسخر او شدند كه در مسير سازندگى و استخراج منابع گرانبها قرار گرفتند.