(آيه 33)- صحنه آنقدر جالب و زيبا و براى يك فرمانده بزرگ همچون سليمان نشاط آور بود كه او دستور داد: «بار ديگر آنها را نزد من باز گردانيد» (رُدُّوها عَلَيَّ).

به هنگامى كه مأمورانش اين فرمان را اطاعت كردند و اسبها را باز گرداندند سليمان شخصا آنها را مورد نوازش قرار داد «و دست به ساقها و گردنهاى آنها كشيد» (فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ).

و به اين وسيله هم مربيان آنها را تشويق كرد، و هم از آنها قدردانى نمود، زيرا معمول است هنگامى كه مى‏خواهند از مركبى قدردانى كنند دست بر سر و صورت و يال و گردن، يا بر پايش مى‏كشند، و چنين ابراز علاقه‏اى در برابر وسيله مؤثرى كه انسان را در هدفهاى والايش كمك مى‏كند از پيغمبر بزرگى همچون سليمان تعجب‏آور نيست.

(آيه 34)- آزمايش سخت سليمان و حكومت گسترده او قرآن همچنان قسمت ديگرى از سرگذشت سليمان را بازگو مى‏كند، و نشان مى‏دهد كه انسان به هر پايه‏اى از قدرت برسد باز از خود چيزى ندارد، و هر چه هست از ناحيه خداست، مطلبى كه توجه به آن پرده‏هاى غرور و غفلت را از مقابل چشم انسان كنار مى‏زند.

نخست در باره يكى از آزمايشهائى سخن مى‏گويد كه خدا در باره سليمان كرد، آزمايشى كه با «ترك اولى» همراه بود، و به دنبال آن سليمان به درگاه خدا روى آورد و از اين «ترك اولى» توبه كرد.

قرآن مى‏گويد: «ما سليمان را آزموديم و بر كرسى او جسدى افكنديم، سپس به درگاه خداوند توبه كرد، و به سوى او بازگشت» (وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى‏ كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ).

توضيح اين كه: «سليمان» آرزو داشت فرزندان برومند شجاعى نصيبش شود كه در اداره كشور و مخصوصا جهاد با دشمنان به او كمك كنند، او داراى همسران متعدد بود با خود گفت: من با آنها همبستر مى‏شوم تا فرزندان متعددى نصيبم گردد، و به هدفهاى من كمك كنند، ولى چون در اينجا غفلت كرد و «انشاء اللّه»- همان جمله‏اى كه بيانگر اتكاى انسان به خدا در همه حال است- نگفت در آن زمان هيچ فرزندى از همسرانش تولد نيافت، جز فرزندى ناقص الخلقه، همچون جسدى بى‏روح كه آن را آوردند و بر كرسى او افكندند! سليمان سخت در فكر فرو رفت، و ناراحت شد كه چرا يك لحظه از خدا غفلت كرده، و بر نيروى خودش تكيه كرده است، توبه كرد و به درگاه خدا بازگشت.