
- آن مرد آسمانى
-
تحفه هاى ارزنده
نجمة السادات ، در خاطره اى شيرين مى آورد(129):
((علامه طباطبايى براى بچه ها خصوصا دخترها ارزش بسيار قايل بود و دخترها را نعمت هاى خدا و تحفه هاى ارزنده مى دانست ، مدام بچه ها را به آرامش و راستى دعوت مى كرد، ميل داشت آواى صوت قرآن در گوش كودكان طنين انداز شود و براى همين منظور قرآن را با صداى بلند تلاوت مى كرد: در فرصت هاى مناسب از روايات ، مطالبى آموزنده نقل مى كرد و بر اين باور بود كه اين برنامه براى بچه ها مفيد است ؛ با كودكان بسيار مهربان و خوش رفتار بود و گاه مى شد كه وقت زيادى را صرف بازى و سرگرم كردن آنان مى كرد، در عين حال حد كار را فراموش نمى كرد، كه بچه ها لوس بار آيند؛ از سر و صداى فراوان فرزندان و نوه ها و نيز پرحرفى ها و سؤ الات مكرر آنان به هيچ عنوان ناراحت و خسته نمى شد؛ در خانه هم توصيه مى كرد، مبادا در مقابل كودكان عكس العمل بدى نشان دهيد و به آنان چيزى بگوييد، بچه بايد آزاد باشد! در عين حال به ادب و تربيت نوباوگان توجه داشت و رفتار پدر و مادر را در تربيت آنان مؤ ثر مى دانست و عقيده داشت كه حرف پدر و مادر نبايد در مورد بچه ها يا در هر موردى كه بچه ها شاهدند دوگانه باشد، و مى گفت اين حالت دوگانگى شخصيت بچه ها را ناجور بار مى آورد.))
((در رفتارشان با دخترها احترام و محبت افزون ترى مشاهده مى شد و مى گفت به اينها بايد محبت بيشترى شود، تا در زندگى آينده با نشاط باشند و بتوانند همسرى خوب و مادرى شايسته باشند، حتى نام دختران را با پسوند سادات صدا مى كرد و اظهار مى داشت )):
((حرمت دختر، مخصوصا سيد، بايد حفظ شود!))
((همسرش عقيده داشت كه دختر بايد در خانه كار كند، ولى علامه مى گفت :))
((به آنها فشار نياور، آن ها اكنون بايد آرامش داشته باشند و هنوز موقع كار كردنشان فرا نرسيده است .))
((دخترش نقل كرده است : در مواقعى ، غذايى طبخ مى كرديم كه اشكال داشت ، پدرم اصلا به روى خودش نمى آورد و خيلى هم تعريف مى كرد. مادرم مى گفت ، به اين ترتيب اين دخترها در كدام خانه مى توانند زندگى كنند؟ و پدرم مى گفتند)):
((اينها امانت خدا هستند، هر چه آدم به اينها احترام بگذارد، خدا و پيغمبر خوشحال مى شوند.))
((تربيت ما منحصرا در هنگام كودكى صورت نگرفت ، من پس از ازدواج هم هميشه از رهنمودهاى پدرم بهره مند مى شدم ، مثلا، اوايل ازدواج هر وقت به خانه پدرم ، مى رفتم ، عوض اين كه بپرسند وضعت چه طور است ؟ فقط سفارش مى كردند)):
((مبادا، كارى كنى كه موجبات ناراحتى مادر شوهرت را فراهم كنى كه خدا از تو نمى گذرد!))
((علاقه ى ايشان به فرزندانشان زياد بود. در سال هاى اخير كه ما در تهران اقامت داشتيم ، من هفته اى دو سه بار به ايشان سر مى زدم ، ولى مشخص نبود كه چه وقت هايى مى روم ، منتها هر وقت مى رفتم ، خانمشان (همسر دوم علامه ) مى گفتند: كه پدرت سه ، چهار ساعت است كه اين جا قدم مى زند و منتظر توست . وقتى مى پرسيدم : از كجا مى دانستيد كه من مى آيم ؟ پدرم جواب مشخص نمى دادند و بالاخره هم نفهميدم چه طور مى دانستند كه من چه وقت به آن جا مى روم .))
فرزند محترمه علامه در ادامه اضافه مى كند:
((پدرم مى گفت )):
((اگر زن اهميت نداشت ، خدا نسل دوازده امام را از نسل حضرت زهرا (س ) قرار نمى داد! واقعا اگر زن خوب باشد، مى تواند عالم را گلستان كند؛ و اگر بد باشد، عالم را جهنم مى كند.))
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن