هنر عشق
غزلى از استاد علامه طباطبايى كه خود، پر از دقايق و ظرايف لطيف است و خبر از روحى عارف ، طهارت يافته و عمق بين دارد(67)
همى گويم و گفته ام بارها
بود كيش من ، مهر دلدارها
پرستش به مستى است در كيش مهر
برونند زين جرگه هشيارها
به شادى و آسايش و خواب و خور
ندارند كارى ، دل افكارها
به جز اشك چشم و به جز داغ دل
نباشد، به دست گرفتارها
كشيدند در كوه دلدارگان
ميان دل و كام ، ديوارها
چه فرايادها، مرده در كوه ها
چه حلاج ها، رفته بر مردارها
چه دار جهان جز دل و مهر يار
مگر توده هايى ز پندارها
ولى راد مردان و وارستاگان
نه يازند هرگز به مرادها
مهين مهر ورزان ، كه آزاده اند
بريزند از دام جان ، تارها
به خون خود آغشته و رفته اند
چه گل هاى رنگين به جوبارها
بهاران كه شاباش ريزد سپهر
به دامان گلشن ، ز رگبارها
كشد رخت ، سبزه به هامون و دشت
زند بارگه گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جويبارها
در آيينه ى آب ، رخسارها
رود شاخ گل در بر نيلوفر
بر قصد به صد ناز، گلنارها
درد پرده ى غنچه را باد بام
هزار آورد نغز گفتارها
به آواى ناى و به آهنگ چنگ
خروشد ز سرو و سمن ، تارها
به ياد خم ابروى گلرخان
بكش جام ، در بزم ميخوارها
گره را ز راز جهان ، بازكن
كه آسان كند باده ، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان
كه بستند چشم خشايارها
به اندوه آينده خود را مباز
كه آينده ، خوابيست چون پارها
فريب جهان را مخور زينهار
كه در پاى اين گل ، بود خارها
پياپى بكش جام و سرگرم باش
به هل ، گر بگيرند، بيكارها
جاذبه ى شعر
مهندس عبدالباقى ، در اين باره مى گويد(68):
((استاد خود شعر مى گفت و به لسان الغيب حافظ شيرازى و مولوى ، عطار، سنايى و ديگران علاقه داشت ، اما حافظ در نزد او چيز ديگرى بود، نه فقط به خاطر شعر بلند و فاخرش ، بلكه به خاطر معانى قرآنى و حضور خداوند و مسايل اسلامى در ادبيات ديوان حافظ و گاه مى شد كه با عده اى ساعت هاى متمادى مى نشست و درباره ى يك بيت حافظ، بحث و تحليل مى كرد.))




پاسخ با نقل قول
