
- آن مرد آسمانى
-
كار در خانه
علامه مايل نبود در خانه كارهاى شخصى او را ديگرى انجام دهد، بر سر آوردن رختخواب هميشه مسابقه بود، دخترش مى گويد(99):
((پدرم سعى مى كرد زودتر از همه اين كار را انجام دهد و مادرم هم سعى مى كرد پيشدستى كند؛ حتى اين اواخر كه بيمار بودند و من به خانه شان مى رفتم با آن حالت بيمارى براى ريختن چاى از جاى خود بر مى خاستند و اگر من مى گفتم : چرا به من نگفتيد كه برايتان چاى بياورم ؟
مى گفتند)):
((نه ، تو مهمانى ، سيد هم هستى و من نبايد به تو دستور بدهم .))
على اكبر حسنى نقل مى كند(100):
((اين حكيم نيكو كردار و خوش خو در خانه بسيار مهربان بود؛ با آن كه خادم داشت و فرزندانش آماده ى خدمت بودند، طبق گفته ى آنان ، هرگز به كسى نمى گفت چيزى بياور، حتى نمى گفت فلان كتاب را بياوريد، بلكه خودش كارهاى خويش را انجام مى داد و پا مى شد و كتاب و وسايل لازم را مى آورد.))
((حاضر نمى شد كسى دنبال ايشان راه برود يا هرگز نمى گذاشت كسانى اصحاب و ملازم او در بيرون باشند، فرزندش اظهار مى كند: حتى اين اواخر كه به بيمارى قلبى و عصبى دچار شده بود روزى به دنبالش رفتم ، برگشت و گفت )):
((كجا مى روى ؟))
((گفتم : مگر به حرم نمى رويد؟ فرمود)):
((چرا!))
((گفتم : مى خواهم حرم بروم ، فرمود)):
((شما كه صغير نيستى خودت حرم برو، لازم نيست با من بياييد!))
((با وجود داشتن خادم همواره باغچه هاى خانه را خودش بيل مى زد و گلكارى مى كرد و در تابستان ها و مخصوصا پيش از آمدن به قم ، در تبريز و در ملك موروثى خويش ، به مدت ده سال زراعت مى كرد.
هنگامى كه درب خانه را مى زدند برايش بيگانه و آشنا يا يك يا صد نفر تفاوت نداشت ، خودش معمولا بلند مى شد و در را باز مى كرد و با روى خوش از مراجعين استقبال مى كرد.))
احساسات پاك
نجمة السادات مى گويد(101):
((وقتى به حرم حضرت معصومه (س ) مى رفتند، عادى ترين جاها را انتخاب مى كردند و دوست نداشتند جاى خاصى داشته باشند، علاقه زيادى داشتند در ميان مردم باشند و مقيد به حفظ ظواهر دنيوى نبودند و مى گفتند)):
((شخصيت را خدا مى دهد و با امور دنيوى هرگز انسان به كسب شخصيت نايل نمى گردد.))
((روح بسيار حساس و متعالى داشت ؛ وقتى از خدا صحبت مى شد يا در برابر شگفتى هاى جهان آفرينش قرار مى گرفت ، آن قدر حالات عجيب از خود نشان مى داد كه انسان متحير مى شد كه واقعا در اين مواقع در كدام عالم سير مى كنند. گاهى در خانه مطرح مى كردند كه )):
((ممكن است انسانى در مواقعى از خدا غافل شود و پروردگار يك تب سخت و خطرناك چهل روزه به او بدهد، براى اين كه يك بار از ته دل بگويد يا الله و به ياد خدا بيفتد!))
((بسيار حالات عاطفى داشت و از ناراحتى ديگران سخت متاءثر مى شد، ولى در مشكلات و ناراحتى هاى خود اين گونه نبود و آرام و صبور با دشوارى ها و ناراحتى ها برخورد مى كرد. از رفتارهاى غلط و اهانت و بى احترامى هاى ديگران هرگز كينه به دل نمى گرفت و عقيده داشت بنده اى خدا نبايد كينه توز باشد. وقتى دوستانشان مى گفتند، چرا در جواب كسانى كه اسائه ى ادب مى كنند و ياوه گو هستند، هيچ حرفى نمى زنيد؟
ايشان مى گفتند)):
((اشكالى ندارد، آدم نبايد اين چيزها را به دل بگيرد!))
((حتى در ناراحتى ها هم تبسم از لبانش جدا نمى شد و در مواقع از اين لحاظ وارث انبيا بود.))
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن