بخش سوم : در جويبار زندگى

اراده ى پولادين

يكى از نزديكان او نقل مى كند(104)
((مرحوم علامه طباطبايى اراده اى بسيار قوى داشتند، وقتى ايشان را براى معالجه به لندن برده بودند اطبا به وى گفته بودند، در مقابل چشم شما پرده اى است كه بايد برداشته شود تا چشم بينايى خود را از دست ندهد، ايشان هم اعلام رضايت كرده بودند؛ بعد كه پزشكان گفته بودند، براى عمل جراحى بايد شما را بيهوش كنيم ، مخالفت كرده و فرموده بودند، بدون بيهوش كردن عمل كنيد و آنها نيز گفته بودند، چون چشم شما بايد به مدت پانزده دقيقه باز باشد و پلك نزند، ناچاريم اين كار را بكنيم ؛ ايشان فرموده بودند، من چشم خود را باز نگه مى دارم و به مدت هفده دقيقه چشم خود را باز نگه داشته بودند و حتى يك بار هم پلك نزده بودند. اين حكايت از اراده ى قوى و نيرومند ايشان مى كند. اين مطلب را من از خود ايشان شنيدم كه شايد براى ديگران هم نقل كرده باشند.))

بياموزيم !

آيت الله ابراهيم امينى ، چيزى را به خاطر مى آورد كه در زير سطح ساده ى خود نمود همدلى و تعهد اخلاقى علامه نسبت به سلامت ديگران است (105):
((يادم هست ايشان به حرم حضرت معصومه (ص ) مشرف مى شد، من همين نزديكى هاى چهار راه صفاييه (فلكه شهدا) به ايشان رسيدم و همراهشان شروع كردم به حركت كردن ، ايشان مشغول حركت بود و مى رفت و در بين راه يكى دو جا اتفاق افتاد كه پوست موزى (يا پرتقالى ) وسط پياده رو افتاده بود، ايشان با كفش خودش يا با عصا اين را كنار مى زد، مى انداخت توى جوى و حركت مى كرد.))

خداشناسى

آيت الله جوادى آملى ، از توانايى بحث و قدرت استدلالى او مى گويد(106): ((علامه خاطر نشان كرده اند)):
((سالى تابستان را در دركه اطراف تهران بسر مى بردم . در آن سال ها افكار كمونيستى و ماترياليستى رايج بود، يكى از صاحب نظران افكار مادى ميل پيدا كرد كه با ايشان به بحث آزاد بنشيند؛ به حضور ايشان رفت ، در همان ييلاقى كه در تابستان مى گذراندند. علامه مى فرمودند.))
((وقتى كه اين صاحب نظر آمد از صبح شروع كرد تا پايان روز و بحث به درازا كشيد و شايد قريب هشت ساعت ادامه پيدا كرد و من از راه برهان صديقين با اين فرد به سخن نشستم .))
((بعدا اين صاحب نظر مادى گرا در يكى از خيابان هاى تهران يكى از همفكران خود را ديد و آن همفكرش از او پرسيد: تو در ديدار و در مناظره و گفت وگو با آقاى طباطبايى به كجا رسيدى ؟ گفت : آقاى طباطبايى مرا موحد كرد!))