
- آن مرد آسمانى
-
بخش دوم : اخلاق آسمانى
انسان وارسته
مرحوم استاد محمد تقى جعفرى ، خاطره اى بس جذاب از سادگى ، دل به دنيا نبستن و فروتنى را به ياد مى آورد(73)
((در يكى از سال هاى اخير كه به قم مشرف شده بودم ، به قصد ديدار ايشان (علامه ) به منزلشان رفتم ، در خانه را زدم ، پير مردى در را باز كرد، گفتم : آقا تشريف دارند؟ گفتند: بله ، گفتم : به ايشان عرض كنيد اگر حالشان مساعد باشد به خدمتشان برسم . آن شخص رفت و برگشت و در يك اطاق را باز كرد، من وارد شدم ، اطاق فرش نداشت ، همان جا نشستم ، مرحوم علامه آمدند و پس از سلام و احوالپرسى گفتند)):
((چون در حال تشرف به آستان قدس رضوى هستيم ، لذا فرش هاى اطاق را جمع كرده ايم .))
اين مطلب را گفتند و سپس فرمودند:
((بروم يك قاليچه بياورم و بيندازم كف اطاق تا بنشينيم .))
و خواستند بروند كه من با نرمى دستشان را گرفتم و گفتم : هيچ احتياجى به قاليچه نيست و عبا را از دوش خود برداشتم و پهن كردم و گفتم : بفرماييد روى عبا هم مى توانيم بنشينيم . اين انسان وارسته با يك قيافه ى ملكوتى كه هرگز از ياد نمى برم فرمود:
((در اين موقع عمرم درس آموزنده اى به من تعليم دادى !))
((من عرض كردم : اين جمله ى هشدار دهنده ى جنابعالى بسيار آموزنده تر و سازنده تر از آن بود كه من عرض كردم و سپس نشستيم و لحظاتى به گفت و گو پرداختيم كه هرگز عظمت آن لحظات را فراموش نخواهم كرد. پس از آن ملاقات ، ديگر به ديدار ايشان نايل نشدم ، رحمة الله عليه .))
مروت و مردانگى
جوانمردى انسان هاى وارسته در زمان مواجهه شان با فرو افتادگان امروز و اجهاف كنندگان ديروز، به بهترين نحو خود را نشان مى دهد. آيت الله ابراهيم امينى مى گويد.(74)
((يكى از ناشران كه كتاب هاى علامه را چاپ مى كرد با ايشان رفتار خوبى نداشت ، رفته رفته وضع و برنامه ى كارى وى به هم خورد و به حالت ورشكست در آمد، يكى از دوستان به علامه گفت كه آقا ايشان تا حالا با شما اين طور رفتار كرده ، اين كتاب را بدهيد يك كس ديگرى چاپ كند، ايشان فرمود كه :))
((اين آقا الان خيلى غرق شده و من حاضر نيستم در اين زمان ، يكم لگدى به او بزنم !))
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن