(آيه 6)- در اين آيه و آيه بعد به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى كلى، هدف اصلى از بيان اين دو دليل را ضمن باز گويى پنج نكته تشريح مى‏كند:

1- نخست مى‏گويد: «آنچه (در آيات قبل از مراحل مختلف حيات در مورد انسانها و جهان گياهان) باز گو شد براى اين است كه (بدانيد) خداوند حق است» (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ).

و چون او حق است نظامى را كه آفريده نيز حق است، بنا بر اين نمى‏تواند بيهوده و بى‏هدف باشد. و چون اين جهان بى‏هدف نيست و از سوى ديگر هدف اصلى را در خود آن نمى‏يابيم يقين پيدا مى‏كنيم كه معاد و رستاخيزى در كار است.

2- اين نظام حاكم بر جهان حيات به ما مى‏گويد: «و اوست كه مردگان را زنده مى‏كند» (وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏).

همان كسى كه لباس حيات بر تن خاك مى‏پوشاند، و نطفه بى‏ارزش را به انسان كاملى مبدل مى‏سازد، و زمينهاى مرده را جان مى‏دهد او مردگان را حيات نوين مى‏بخشد.

3- هدف ديگر اين است كه بدانيد «خدا بر هر چيز تواناست» و چيزى در برابر قدرت او غير ممكن نيست (وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).

آيا كسى كه مى‏تواند خاك بى‏جان را تبديل به نطفه كند و آن را در مراحل حيات پيش ببرد قادر نيست كه انسان را بعد از مرگ به زندگى جديد باز گرداند؟

(آيه 7)- چهارم: و باز همه اينها براى اين است كه بدانيد: «رستاخيز آمدنى است و شكّى در آن نيست» (وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها).

5- و اينها همه مقدمه‏اى است براى آخرين نتيجه و آن اين كه: «خداوند تمام كسانى را كه در قبرها آرميده‏اند زنده مى‏كند» (وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ).

در نتيجه رستاخيز و بعث مردگان نه تنها امكان‏پذير است بلكه قطعا تحقق خواهد يافت.

(آيه 8)- باز هم مجادله به باطل: در اينجا نيز سخن از مجادله كنندگانى است كه پيرامون مبدء و معاد به جدال بى‏پايه و بى‏اساس مى‏پردازند.

نخست مى‏گويد: «گروهى از مردم كسانى هستند كه در باره خدا بدون هيچ علم و دانش و هدايت و كتاب روشنى به مجادله بر مى‏خيزند» (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ).

در حقيقت بحث و جدال علمى در صورتى مى‏تواند ثمر بخش باشد كه متكى به يكى از اين دلائل گردد. عقل يا كتاب يا سنّت.

جمله «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ» درست همان تعبيرى است كه در آيه سوم گذشت. و ظاهرا آيه گذشته ناظر به حال پيروان گمراه و بى‏خبر است در حالى كه اين آيه ناظر به رهبران اين گروه گمراه مى‏باشد.