(آيه 64)- سخنان ابراهيم، بت پرستان را تكان داد، وجدان خفته آنها را بيدار كرد و همچون توفانى كه خاكسترهاى فراوان را از روى شعله‏هاى آتش بر گيرد و فروغ آن را آشكار سازد، فطرت توحيدى آنها را از پشت پرده‏هاى تعصب و جهل و غرور آشكار ساخت.

در يك لحظه كوتاه و زود گذر از اين خواب عميق و مرگ‏زا بيدار شدند، چنانكه قرآن مى‏گويد: «پس آنها به وجدان و فطرتشان باز گشتند و به خود گفتند:

حقا كه شما ظالم و ستمگريد» (فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ).

هم به خويشتن ظلم و ستم كرديد و هم بر جامعه‏اى كه به آن تعلق داريد و هم به ساحت مقدس پروردگار بخشنده نعمتها.

(آيه 65)- ولى افسوس كه زنگار جهل و تعصب و تقليد كور كورانه بيشتر از آن بود كه با نداى صيقل بخش اين قهرمان توحيد بكلى زدوده شود.

افسوس كه اين بيدارى روحانى و مقدس چندان به طول نيانجاميد، و در ضمير آلوده و تاريكشان از طرف نيروهاى اهريمنى و جهل قيامى بر ضد اين نور توحيدى صورت گرفت و همه چيز به جاى اول بازگشت، چه تعبير لطيفى قرآن مى‏كند: «سپس آنها بر سرهاشان واژگونه شدند» (ثُمَّ نُكِسُوا عَلى‏ رُؤُسِهِمْ).

و براى اين كه از طرف خدايان گنگ و بسته دهانشان عذرى بياورند گفتند:

«تو ميدانى اينها هرگز سخن نمى‏گويند»! (لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ).

اينها هميشه خاموشند و ابهت سكوت را نمى‏شكنند! و با اين عذر پوشالى خواستند ضعف و زبونى و ذلت بتها را كتمان كنند.

(آيه 66)- اينجا بود كه ميدانى براى استدلال منطقى در برابر ابراهيم قهرمان گشوده شد تا شديدترين حملات خود را متوجه آنها كند، و مغزهايشان را زير رگبارى از سرزنش منطقى و بيدار كننده قرار دهد: «فرياد زد: آيا شما معبودهايى غير خدا را مى‏پرستيد كه نه كمترين سودى به حال شما دارند و نه كوچكترين ضررى» (قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ).