(آيه 27)- در اين آيه روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مىگويد: «آنچه را از كتاب پروردگارت به تو وحى شده تلاوت كن» (وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ). و اعتنا به گفتههاى اين و آن كه آميخته به دروغ و خرافات و مطالب بىاساس است مكن، تكيهگاه بحث تو در اين امور تنها بايد وحى الهى باشد.
چرا كه «هيچ چيز سخنان او را دگرگون نمىكند» و در گفتار و معلومات او تغيير و تبديل راه ندارد (لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ).
كلام و علم او همچون علم و كلام بندگان نيست كه هر روز بر اثر كشف و آگاهى تازهاى دستخوش تغيير و تبديل شود.
روى همين جهات در پايان آيه مىفرمايد: «و هرگز پناهگاهى جز او نمىيابى» (وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً).
جنبههاى آموزنده اين داستان-
اين ماجراى عجيب تاريخى كه قرآن آن را خالى از هر گونه خرافه و مطالب بىاساس و ساختگى آورده است، مانند همه داستانهاى قرآن مملو از نكات سازنده تربيتى است.
الف) نخستين درس اين داستان همان شكستن سد تقليد و جدا شدن از هم رنگى با محيط فاسد است. اصولا انسان بايد «سازنده محيط» باشد نه «سازش كار با محيط» و به عكس آنچه سست عنصران فاقد شخصيت مىگويند:
«خواهى نشوى رسوا هم رنگ جماعت شو» افراد با ايمان و صاحبان افكار مستقل مىگويند: «همرنگ جماعت شدنت رسوايى است»! ب) «هجرت» از محيطهاى آلوده، درس ديگرى از اين ماجراى عبرتانگيز است.
ج) «تقيه» به معنى سازندهاش درس ديگر اين داستان است، و مىدانيم تقيّه چيزى جز اين نيست كه انسان موضع واقعى خود را در جايى كه افشاگرى بىنتيجه است مكتوم دارد تا نيروى خود را براى موقع مبارزه و ضربه زدن بر دشمن حفظ كند.
د) عدم تفاوت در ميان انسانها در مسير اللّه و قرار گرفتن «وزير» در كنار «چوپان» و حتى سگ پاسبانى كه راه آنها را مىسپرد، درس ديگرى در اين زمينه است، تا روشن شود امتيازات دنياى مادّى، و مقامات مختلف آن كمترين تأثيرى در جدا كردن صفوف رهروان راه حق ندارد كه راه حق راه توحيد است و راه توحيد راه يگانگى همه انسانهاست.
ه) امدادهاى شگفتآور الهى به هنگام بروز بحرانها نتيجه ديگرى است كه به ما مىآموزد.
و) آنها در اين داستان درس «پاكى تغذيه» حتى در سختترين شرايط را به ما آموختند، چرا كه غذاى جسم انسان اثر عميقى در روح و فكر و قلب او دارد، و آلوده شدن به غذاى حرام و ناپاك انسان را از راه خدا و تقوا دور مىسازد.
ز) لزوم تكيه بر مشيت خدا، و استمداد از لطف او، گفتن «انشاء اللّه» در خبرهايى كه از آينده مىدهيم، درس ديگرى بود.
ح) لزوم بحث منطقى در برخورد با مخالفان درس آموزنده ديگر اين داستان است.
ط) بالاخره مسأله امكان معاد جسمانى و بازگشت انسانها به زندگى مجدد به هنگام رستاخيز درس ديگرى است كه اين ماجرا به ما مىدهد.
به هر حال، هدف سرگرمى و داستان سرايى نيست، هدف ساختن انسانهاى مقاوم، با ايمان، آگاه و شجاع است، كه يكى از طرق آن نشان دادن الگوهاى اصيل در طول تاريخ پر ماجراى بشرى است.





