پيامبر در بيابان سوزان بدر كه دشمن با نفرات چند برابر و سلاح كوبنده خود، هستى اسلام را تهديد به فنا مى كرد، شوراى جنگى با شكوهى تشكيل داد و رو به مردم كرد و فرمود : «نظر و راى خود را درباره نبرد با قريش در اين بيابان ابراز كنيد. آيا صلاح اين است كه پيشروى كنيم و با دشمن روبرو شويم ، يا از اين نقطه به مدينه باز گرديم ؟» افسرى بنام مقداد برخاست و گفت : «قلوب ما با توست . ما هرگز سخن بنى اسرائيل را دعوت به جهاد كرد، چنين جوابش ‍ دادند : «اى موسى ! تو و خدايت برويد. نبرد كنيد ما در اينجا نشسته ايم .» ولى ما مى گوييم اين محمد تو و خدايت برويد و جهاد كنيد ما نيز با شما همراهيم . افسر ديگرى از افسران انصار به نام سعد معاذ برخاست و اشاره به بحر احمر كرد و گفت : « اى قائد اعظم ، هرگاه تو وارد اين دريا شوى ، ما نيز پشت سر شما وارد مى شويم و يك نفر از ما از پيروى شما سرباز نمى زند. ما هرگز از رو به رو شدن با دشمن نمى ترسيم . شايد در اين راه خدماتى انجام دهيم كه چشم شما را روشن گرداند.»
سخنان اين دو افسر مورد تاييد سر كرده هاى ديگر نيز قرار گرفت . شور و شعف عجيبى در انجمن افسران و سربازان به وجود آمد. تصميم پيامبر را به پيشروى ، قطعى ساخت . او به وسيله شورا روحيه افسران و قدرت روحى سربازان خود را به دست آورد و فورا دستور حركت صادر نمود.