وقتى شعله هاى آتش از كشتيها برخاست جمعى به او اعتراض كردند و گفتند «توبا سوزاندن كشتيها، ما را بيچاره كردى و دستمان را از خانه و منزلمان كوتاه نمودى .» طارق گفت :
«مرد مسلمان مانند مرغ نيست كه آشيانه مخصوصى داشته باشد.»
سپس در دامنه كوهى كه امروز آن را جبل الطارق مى خوانند، در برابر امواج خووشان و خشمگين دريا، خطابه آتشينى خواند كه غوغاى امواج دريا را در گوشها بى اثر ساخت . او چنين گفت :
اى مردم اينك درياى متلاطم در پشت سر، و سپاه دشمن در پيش روى شماست . دشمنان شما انبارهاى پر از آذوقه و اسلحه دارند، ولى در دسترس شما قوتى جز آتچه با پنجه هاى نيرومند خود از دست دشمن در آوريد نيست و سلاحى جز آن شمشيرها كه بر كمر بسته ايد نداريد.
اين گفتار پرشور آنچنان خون غيرت سربازان اسلام را در عروق آنها به گردش در آورد، كه بى اختيار با شهامت كامل و در مدت كمى ، دشمن را به زانو درآوردند و اسپانيا را فتح كردند.
اينك به شهامت مارتين لوتر در اصلاح مذهب مسيح توجه كنيد :
رعب و هراس اربابان كليسا نفسها را در سينه ها حبس كرده بود و كسى جرات نداشت كه از روش پاپ و اطرافيان وى كوچكترين انتقاد علنى كند. مارتين لوتر در سال 1510 به روم رفت و در آنجا ديد كه مقامات عالى روحانى در انجام شعائر و وظائف روحانى ، لاقيد و بى اعتنا هستند. اين كار عزم او را براى اصلاحات مذهبى را سختر نمود. سرانجام در سال 1517 اعلانى بر در كليسا چسبانيد و به عموم اطلاع داد كه نكته هائى دارد و مى خواهد آنها را با مردم صاحبنظر در ميان بگذارد. لوتر در تمام نكته هاى خود به روش كشيشها كه با اخذ احترامات از مردم ، مدعى هستند گناهان آنها را بخشوده اند سخت حمله برد و آن را يك نوع سوء استفاده از روحانيت دانست . انتقاد وى خصومت بزرگان كليسا را سخت برانگيخت و به او اخطار كردند كه از گفتار ناهنجار خود دست بردارد. او به اخطار آنها اعتنا نكرد و در محافل و مجالس به احتجاج و استدلال خويش پرداخت . واتيكان ناچار شد حكم تكفير او را صادر كند و وى در ملاء عام فرمان پاپ را آتش زد و نزد «فردريك » سوم گريخت و به كار خود ادامه داد. او توانست با شهامت خود برخى از پيرايه هاى مذهب مسيح را كه مايه ننگ و رسوائى بود، جدا سازد و فرقه پروتستان ، اولين شاخه منشعب ازديانت ، را به وجود آورد.(23)