(آيه 12)- به تناسب بحثهاى گذشته پيرامون توحيد و شرك و اهميت و عظمت قرآن و حكمتى كه در اين كتاب آسمانى به كار رفته، در اين آيه و چند آيه بعد از آن، سخن از «لقمان حكيم» و بخشى از اندرزهاى مهم اين مرد الهى در زمينه توحيد و مبارزه با شرك به ميان آمده، اين اندرزهاى دهگانه كه در طى شش آيه بيان شده هم مسائل اعتقادى را به طرز جالبى بيان مى‏كند، و هم اصول وظايف دينى، و هم مباحث اخلاقى را.

در اين كه «لقمان» كه بود؟ در حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چنين مى‏خوانيم: «به حق مى‏گويم كه لقمان پيامبر نبود، ولى بنده‏اى بود كه بسيار فكر مى‏كرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مى‏داشت، و خدا نيز او را دوست داشت، و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود ...».

آيه مى‏فرمايد: «ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاى آور، هر كس شكر گزارى كند، تنها به سود خويش شكر كرده، و هر كس كفران كند (زيانى به خدا نمى‏رساند) چرا كه خداوند، بى‏نياز و ستوده است» (وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ).

حكمتى كه قرآن از آن سخن مى‏گويد و خداوند به لقمان عطا فرموده بود «مجموعه‏اى از معرفت و علم، و اخلاق پاك و تقوا و نور هدايت» بوده است.

«لقمان» به خاطر داشتن اين حكمت به شكر پروردگارش پرداخت او هدف نعمتهاى الهى و كاربرد آن را مى‏دانست، و درست آنها را در همان هدفى كه براى آن آفريده شده بودند به كار مى‏بست، و اصلا حكمت همين است: «به كار بستن هر چيز در جاى خود» بنا بر اين «شكر» و «حكمت» به يك نقطه باز مى‏گردند.

(آيه 13)- بعد از معرفى لقمان و مقام علم و حكمت او به نخستين اندرز وى كه در عين حال مهمترين توصيه به فرزندش مى‏باشد اشاره كرده، مى‏فرمايد:

به خاطر بياور «هنگامى را كه لقمان به فرزندش- در حالى كه او را موعظه مى‏كرد- گفت: پسرم! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك ظلم بزرگى است» (وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ).

چه ظلمى از اين بالاتر كه هم در مورد خدا انجام گرفته كه موجود بى‏ارزشى را همتاى او قرار دهند، و هم در باره خويشتن كه از اوج عزت عبوديت پروردگار به قعر درّه ذلت پرستش غير او سقوط كنند!