(آيه 15)- و از آنجا كه توصيه به نيكى در مورد پدر و مادر، ممكن است اين توهّم را براى بعضى ايجاد كند كه حتى در مسأله عقائد و كفر و ايمان، بايد با آنها مماشات كرد، در اين آيه مى‏افزايد: «و هرگاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى كه از آن (حد اقل) آگاهى ندارى (بلكه مى‏دانى باطل است) از ايشان اطاعت مكن» (وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما).

هرگز نبايد رابطه انسان با پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نبايد عواطف خويشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.

باز از آنجا كه ممكن است، اين فرمان، اين توهّم را به وجود آورد كه در برابر پدر و مادر مشرك، بايد شدت عمل و بى‏حرمتى به خرج داد، بلافاصله اضافه مى‏كند كه عدم اطاعت آنها در مسأله كفر و شرك، دليل بر قطع رابطه مطلق با آنها نيست بلكه در عين حال «با آن دو، در دنيا به طرز شايسته‏اى رفتار كن» (وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً).

از نظر دنيا و زندگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت كن، و از نظر اعتقاد و برنامه‏هاى مذهبى، تسليم افكار و پيشنهادهاى آنها مباش، اين درست نقطه اصلى اعتدال است كه حقوق خدا و پدر و مادر، در آن جمع است.

لذا بعدا مى‏افزايد: «و از راه كسانى پيروى كن كه توبه‏كنان به سوى من آمده‏اند» راه پيامبر و مؤمنان راستين (وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ).

«سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه (در دنيا) عمل مى‏كرديد آگاه مى‏كنم» و بر طبق آن پاداش و كيفر مى‏دهم (ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).