RE: ماه پیروزی خون بر شمشیر تسلیت وتعزیت باد
ـ توبه حر بن یزید ریاحی
حر بن زید ریاحی در میان قوم خویش پیوسته شریف و بزرگوار بود. مدتی در جمع لشکر کفر بود و ظلمهایی به امام حسین نمود عاقبت از کرده خود نادم و پشیمان شد و به جمع حسینیان پیوست. هنوز سخنان امام تمام نشده بود که اثرش ظاهر شد، حر خطبههای امام را شنید. او از پیش امام را خوب میشناخت لذا حاضر نشد با وجود امام, خود با لشکرش جداگانه نماز بخواند. حر باور نداشت که پسر پیامبر مورد حملهی پیروان پیامبر قرار گیرد. ولی یک وقت دید لشکر کوفه به دستور عمر بن سعد آماده نبرد شدند، از سوی دیگر صدای حزین امام را میشنید که میفرمود: «آیا فریاد رسی هست که برای خدا ما را یاری کند؟ آیا حمایت کنندهای هست که دشمنان را از حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دور سازد؟ »
در این هنگام « حر بن یزید» به نزد عمر سعد آمد و گفت: آیا قصد داری با حسین بجنگی؟ عمر گفت: آری به خدا قسم میخواهم جنگی کنم که کمترین چیزش آن باشد که سرها از بدنها جدا و دستها از پیکرها قطع گردد.
حر از شنیدن این سخنان از یاران خود فاصله گرفت و در حالی که بدنش میلرزید به گوشهای رفت. حر مردی شجاع, از شجاعترین کوفیان بود ولی بدنش چون برگ بید میلرزید, چون خود را بین دوزخ و بهشت میدید و عاقبت بهشت را برگزید. و در حالی که دستان بر سر نهاده بود به سوی خیمهگاه حسین (علیهالسلام) حرکت کرد، حر از کرده خود شرمگین بود گناه بزرگی مرتکب شده بود ولی به عظمت و مردانگی امام حسین (علیهالسلام) آگاه بود و میدانست امام توبه و عذرش را قبول میکند.
به نزد امام شرفیاب شد و عرضه داشت: جانم فدای تو باد!من آن کسی هستم که بر تو سخت گرفتم و نگذاشتم به مدینه برگردی، گمان نمیکردم این مردم کار را به اینجا بکشانند، اینک توبه نموده و به سوی خدا باز میگردم،آیا توبهی من پذیرفته است؟ امام حسین (علیهالسلام) فرمود: آری خداوند توبهی تو را قبول خواهد کرد، پیاده شو. حر گفت: سواره در راه تو بجنگم بهتر است از پیاده شدن، آخرالامر کارم به پیاده شدن خواهد انجامید... .