RE: ماه پیروزی خون بر شمشیر تسلیت وتعزیت باد
اما حسین (علیهالسلام) بر در خیمه نشسته بود. و زانوان در بغل گرفته بود، خوابش ربوده بود، بانوی بانوان زینب که بانگ سم ستوران و شیهه اسبانرا شنید احساس خطر کرد بسوی برادر دوید و گفت: برادرم صدای پای اسبان را نمیشنوی؟
امام سر از زانو برداشت و فرمودند: جدم رسول الله را خواب دیدم بمن فرمود: تو نزد ما خواهی آمد. زینب با شنیدم این سخن سیلی به چهره نواخت و گفت: وای بر من. امام خواهر را به صبر و آرامش دعوت کرد. در این هنگام عباس به حضور حضرت شرفیاب شد و حمله سپاه یزیدی را گزارش داد. امام در حالی که برمیخاست فرمودند:
« ارکب بنفسی انت...»
عباس، جانم به فدای تو باد، سوار شو. و از آنان بپرس برای چه به اینجا آمدهاند.
عباس با بیست نفر سوار که زهیر و حبیب از آن جمله بود به مقابل لشکر کوفه آمدند پرسید: چه رخ داده و چه میخواهید؟
گفتند: فرمان امیر است که به شما بگوئیم یا حکم او را بپذیرید یا آماده جنگ باشید.
عباس فرمودند: شتاب مکنید تا من به حضور ابی عبدالله شرفیاب شوم و گزارش دهم. عباس همراهان خود را در مقابل سپاه شقاوت بگذارد و خود به تنهایی بحضور امام آمد، حبیب و زهیر از این فرصت استفاده نموده و به سخن پرداختند و پند و اندرز گفتند. هر چند سودی نداد. عباس پیام کوفیان را به برادر ابلاغ نمود، حضرت فرمودند:
«اگر میتوانی جنگ را تا فردا به تأخیر انداز تا امشب خدا را عبادت کنیم. خدا میداند که من نماز و قرائت قرآن و استغفار را دوست میدارم.»
عباس پیام امام را اعلان نمود. و عمر سعد در پذیرفتن درخواست امام مردد بود ولی عاقبت پیشنهاد امام را قبول کرد.
ـ