-۳ به‌ نظر خواجه‌ اتصاف‌ ذات‌ باری‌ به‌ علیت‌ در حق‌ او نقص‌ است، زیرا این‌ امر موجب‌ می‌شود که‌ او سبب‌ موجب‌ باشد نه‌ سبب‌ مختار و نیز خصوصیت‌ یا حیثیتی‌ که‌ در زمان‌ ایجاد معلول‌ همراه‌ اوست، در قدمت، با او انباز باشد و این‌ صورتی‌ از شرک‌ است.
از این‌ رو خواجه‌ «علیت» را صفتی‌ از «امر» خدا که‌ در قرآن‌ آمده‌ قرار می‌دهد؛ «و ما امرناالاواحد کلمح‌ البصر» و نیز: «انما امره‌ اذا ارادشیئا أن‌ یقول‌ له‌ کن‌ فیکون.» و از این‌ راه‌ است‌ که‌ خواجه‌ به‌ توحید صرف‌ و تنزیه‌ محض‌ می‌رسد.
-۴ خواجه‌ در حقیقت‌ مکان‌ نیز با شیخ‌ اختلاف‌ داشته‌ و رأی‌ او را نپسندیده‌ است. می‌دانید که‌ افلاطون‌ و بیشتر اشراقیان‌ گویند: مکان، بعد مساوی‌ با بعد متمکن‌ است‌ و مراد از متمکن‌ چیزی‌ است‌ که‌ در مکان‌ جای‌ می‌گیرد.
ارسطو و بیشتر مشائیان‌ ازجمله‌ ابن‌سینا گویند: مکان‌ سطح‌ باطن‌ جسم‌ حاوی‌ است‌ که‌ با سطح‌ ظاهر جسم‌ محوی‌ مماس‌ باشد.
خواجه‌ در کتاب‌ صراحةً‌ می‌گوید: «معقول‌ آن‌ است‌ که‌ مکان‌ بعد مساوی‌ با بعد متمکن‌ است‌ و امارت‌ و دلایل‌ با آن‌ سازگارتر است.(۱۴») و دلیل‌ بر این‌ قول‌ آن‌ است‌ که‌ معقول‌ از مکان، بعد داشتن‌ است‌ زیرا هرگاه‌ کوزه‌ای‌ تهی‌ از آب‌ فرض‌ کنیم‌ تصور ابعادی‌ می‌کنیم‌ که‌ جرم‌ کوزه‌ را احاطه‌ کند، به‌ نحوی‌ که‌ اگر پر از آب‌ شود آب‌ تمام‌ آن‌ ابعاد را فراگیرد- و به‌ طوری‌ که‌ علامه‌ حلی‌ می‌گوید: این‌ قول‌ را ابوبکر کات‌ بغدادی‌ نیز اختیار کرده‌ و روش‌ متکلمان‌ هم‌ نزدیک‌ به‌ این‌ روش‌ است(۱۵).
-۵ گفته‌اند خواجه‌ در شماره‌ افلاک‌ نیز با شیخ‌ رئیس‌ اختلاف‌ دارد و بنده‌ تا حال‌ آن‌ را جایی‌ ندیده‌ و نفهمیده‌ام، چه‌ نه‌ در شرح‌ اشارت‌ و نه‌ شرح‌ تجرید علامه‌ حلی‌ به‌ این‌ مطلب‌ اشارتی‌ رفته‌ است.

پی نوشت:
۴٫ 1والمعقول‌ من‌ الاول‌ البعد (ای‌ البعد المساوی‌ بالبعد المتمکن) فان‌ الامارات‌ تساعد علیه…»
۱۵٫ حلی، علامه، کشف‌ المراد فی‌ شرح‌ تجرید الاعتقاد، ۱۱۱، چاپ‌ قم.