تفسير:
سر انجام طرح دوستى با دشمن خدا! چنانكه در شأن نزول دانستيم حركتى از ناحيه يكى از مسلمانان صادر شد كه هر چند به قصد جاسوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مىشد، لذا آيه به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اين گونه كارها در آينده بپرهيزند.
نخست مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد» (يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء).
يعنى آنها نه فقط دشمنان خدا هستند كه با شما نيز عداوت و دشمنى دارند، با اين حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مىكنيد؟! سپس مىافزايد: «شما نسبت به آنها اظهار محبت مىكنيد در حالى كه آنها به آنچه از حق براى شما آمده (اسلام و قرآن) كافر شدهاند، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مىرانند» (تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جاءكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤمنوا بالله ربكم).
آنها هم در عقيده با شما مخالفند، و هم عملا به مبارزه برخاستهاند، و كارى را كه بزرگترين افتخار شماست، يعنى ايمان به پروردگار، براى شما بزرگترين جرم و گناه شمردهاند، با اين حال آيا جاى اين است كه شما نسبت به آنها اظهار محبت كنيد.
سپس براى توضيح بيشتر مىافزايد: «اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كردهايد» پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد (ان كنتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى).





