(آيه 4)- تنها در اينجا نيست كه اين ايراد را به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله كردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنيدند و باز هم از روى لجاجت تكرار كردند.
به هر حال قرآن مجيد در اينجا از چند راه به آنها پاسخ مىگويد:
نخست: به علم بىپايان خداوند اشاره كرده، مىفرمايد: «ما مىدانيم آنچه را زمين از بدن آنها مىكاهد و نزد ما كتابى است كه همه چيز در آن محفوظ است» (قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ).
اگر اشكال و ايراد شما به خاطر اين است كه استخوانهاى آدمى مىپوسد، و گوشت او خاك مىشود، و جزء زمين مىگردد و ذراتى از آن نيز تبديل به بخار و گازهاى پراكنده در هوا مىگردد، چه كسى مىتواند آنها را جمع آورى كند؟ و اصلا چه كسى از آنها با خبر است؟
پاسخش معلوم است: خداوندى كه علم او به تمام اشياء احاطه دارد تمام اين ذرات را مىشناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مىكند، همان گونه كه ذرات پراكنده آهن را در ميان تلى از غبار با يك قطعه آهنربا مىتوان جمع آورى كرد، جمع آورى ذرات پراكنده هر انسان براى خدا از اين هم آسانتر است.
و اگر ايراد آنها اين است كه حساب اعمال انسان را چه كسى براى معاد و رستاخيز نگه مىدارد پاسخش اين است كه همه اينها در لوح محفوظ ثبت است، اصولا چيزى در اين عالم گم نمىشود، حتى اعمال شما باقى مىماند، هر چند تغيير شكل مىدهد.
(آيه 5)- سپس به پاسخ ديگرى مىپردازد كه بيشتر جنبه روانى دارد، مىگويد: «بلكه آنها حق را هنگامى كه به سراغشان آمد تكذيب كردند» (بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ).
يعنى آنها آگاهانه منكر حق شدهاند، و گر نه گرد و غبارى بر چهره حق نيست، و چنانكه در آيات بعد مىآيد آنها صحنه معاد را با چشم خود مكرر در اين دنيا مىبينند و جاى شك و ترديد ندارد.
لذا در پايان آيه مىافزايد: «از اين رو پيوسته در كار پراكنده خود متحيرند» (فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ).
گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را مجنون مىخوانند، گاه كاهن، و گاه شاعر.
گاه مىگويند: «بشرى به او تعليم مىدهد»! و ....
اين پراكنده گوئيها نشان مىدهد كه حق را دريافتهاند، و به دنبال بهانه جوئى هستند و لذا هرگز روى يك حرف نمىايستند.





