(آيه 45)- در اين آيه براى تسلى خاطر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مؤمنان نخستين مىفرمايد: از انكار و لجاجت و بهانه جويى اين قوم خيرهسر نگران مباش، اين سابقه طولانى دارد «ما به موسى كتاب آسمانى داديم سپس در آن اختلاف شد» بعضى پذيرا گشتند و بعضى از در انكار در آمدند (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ).
و اگر مشاهده مىكنى ما در مجازات اين دشمنان لجوج تعجيل نمىكنيم به خاطر اين است كه مصالح تربيتى ايجاب مىكند آنها آزاد باشند، و تا آنجا كه ممكن است اتمام حجت شود، «و اگر فرمانى از ناحيه پروردگارت در اين زمينه صادر نشده بود (كه بايد به آنان مهلت داد تا اتمام حجّت شود) در ميان آنها داورى مىشد» و به كيفر مىرسيدند! (وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ).
اين فرمان الهى بر اساس مصالح هدايت انسانها و اتمام حجت بوده، و اين سنت در ميان تمام اقوام گذشته جارى شده و در باره قوم تو نيز جارى است.
«ولى آنها هنوز در باره آن شكّى تهمت انگيز دارند»! (وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ).
(آيه 46)- در اين آيه يك قانون كلى كه قرآن بارها روى آن تأكيد كرده در ارتباط با اعمال انسانها بيان مىكند، و تكميلى است بر بحث گذشته در زمينه بهره گيرى مؤمنان از قرآن، و محروم ماندن افراد بىايمان از اين سر چشمه فيض الهى.
مىفرمايد: «هر كس عمل صالحى انجام دهد سودش براى خود اوست، و هر كسى بدى كند به خويشتن بدى كرده، و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمىكند» (مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ).
بنابر اين اگر آنها به اين كتاب و اين آيين بزرگ ايمان نياورند نه به خداوند زيانى مىرسانند، و نه به تو، چرا كه خوبيها و بديها همه به صاحبانش باز مىگردد.
تعبير به «ظلّام» (بسيار ظلم كننده) در اينجا و در بعضى ديگر از آيات قرآن ممكن است اشاره به اين باشد كه مجازات بىدليل از سوى خداوند بزرگ هميشه مصداق ظلم بسيار خواهد بود، چرا كه از او هرگز چنين انتظارى نيست بخصوص اين كه او بندگان فراوانى دارد اگر بر هر كس مختصر ستمى كند مصداق «ظلّام» خواهد بود.





