شيعه از پيدايش تا شهادت اميرالمومنين(علیه السلام)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: شيعه از پيدايش تا شهادت اميرالمومنين(علیه السلام)

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #7
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    160


    ايشان بناى بى‏بند و بارى گذاشته آشكارا به ستم و بيداد و فسق و فجور و نقص قوانين جاريه اسلامى پرداختند،سيل شكايتها از هر سوى به دار الخلافه سرازير شد،ولى خليفه كه تحت تاثير كنيزان اموى خود و خاصه مروان بن حكم (30) قرار داشت،به شكايتهاى مردم ترتيب اثر نمى ‏داد بلكه گاهى هم دستور تشديد و تعقيب شاكيان را صادر مى ‏كرد (31) و بالاخره به سال 35 هجرى،مردم بر وى شوريدند وپس از چند روز محاصره و زد و خورد،وى را كشتند.
    خليفه سوم در عهد خلافت‏خود حكومت‏ شام را كه در راس آن از خويشاوندهاى اموى او معاويه قرار داشت،بيش از پيش تقويت مى ‏كرد و در حقيقت‏ سنگينى خلافت،در شام متمركز بود و تشكيلات مدينه كه دار الخلافه بود جز صورتى در بر نداشت (32) خلافت‏ خليفه اول با انتخاب اكثريت صحابه و خليفه دوم با وصيت‏ خليفه اول و خليفه سوم با شوراى شش نفرى كه اعضا و آيين نامه آن را خليفه دوم تعيين و تنظيم كرده بود،مستقر شد.و روى هم رفته سياست ‏سه خليفه كه 25 سال خلافت كردند در اداره امور اين بود كه قوانين اسلامى بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت كه مقام خلافت تشخيص دهد،در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامى اين بود كه تنها قرآن بى اينكه تفسير شود يا مورد كنجكاوى قرار گيرد خوانده شود و بيانان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (حديث) بى اينكه روى كاغذ بيايد روايت‏شود و از حدود زبان و گوش تجاوز نكند.



    پی نوشت:
    -تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 150.تاريخ طبرى،ج 3،ص 397. 31-جماعتى از اهل مصر به عثمان شوريدند،عثمان احساس خطر كرده از على بن ابيطالب استمداد نموده اظهار ندامت كرد،على به مصريين فرمود:شما براى زنده كردن حق قيام كرده ‏ايد و عثمان توبه كرده مى ‏گويد:من از رفتار گذشته ‏ام دست‏ بر مى ‏دارم و تا سه روز ديگر به خواسته‏ هاى شما ترتيب اثر خواهم داد و فرمانداران‏ ستمكار را عزل مى ‏كنم،پس على از جانب عثمان براى ايشان قراردادى نوشته و ايشان مراجعت كردند.

    در بين راه،غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و به طرف مصر مى‏رود،از وى بدگمان شده او را تفتيش نمودند،با او نامه‏اى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود بدين مضمون:به نام خدا، وقتى عبد الرحمان بن عديس نزد تو آمد،صد تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و به زندان طويل المده محكومش كن و مانند اين عمل را درباره عمرو بن احمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجزاء كن!!

    نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند:تو به ما خيانت كردى!عثمان نامه را انكار نمود.گفتند غلام تو حامل نامه بود.پاسخ داد بدون اجازه من اين عمل را مرتكب شده. گفتند مركوبش شتر تو بود،پاسخ داد شترم را دزديده‏ اند!گفتند:نامه به خط مشى تو مى ‏باشد، پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من اين كار را انجام داده!!

    گفتند پس به هر حال تو لياقت ‏خلافت ندارى و بايد استعفا دهى،زيرا اگر اين كار به اجازه تو انجام گرفته خيانت پيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بى عرضگى و عدم لياقت تو ثابت مى‏شود و به هر حال يا استعفا كن و يا الآن عمال ستمكاران را عزل كن.

    عثمان پاسخ داد:اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم پس شما حكومت داريد،من چه كاره هستم؟آنان با حالت‏ خشم از مجلس بلند شدند (تاريخ طبرى،ج 3،ص 402-409.تاريخ يعقوبى،ج 2 ص 150 و 151)

    32-تاريخ طبرى،ج 3،ص 377
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  2. کاربر مقابل پست طاهره وحیدیان عزیز را پسندیده است:

    محمد حسین (02-19-2012)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •