و اگر چنانچه اكثريت مى گفتند قريش با خلافت حقه على مخالف بودند،لازم بود مخالفين را بحق وادارند و سركشان را به جاى خود بنشانند چنانكه با جماعتى كه در دادن زكات امتناع داشتند،جنگيدند و از گرفتن زكات صرفنظر نكردند نه اينكه از ترس مخالفت قريش،حق را بكشند.
آرى آنچه شيعه را از موافقت با خلافت انتخابى باز داشت،ترس از دنباله ناگوار آن يعنى فساد روش حكومت اسلامى و انهدام اساس تعليمات عاليه دين بود،اتفاقا جريان بعدى حوادث نيز اين عقيده (يا پيش بينى) را روز به روز روشن تر مى ساخت و در نتيجه شيعه نيز در عقيده خود استوارتر مى گشت و با اينكه در ظاهر با نفرات ابتدائى انگشت شمار خود به هضم اكثريت رفته بود و در باطن به اخذ تعاليم اسلامى از اهل بيت و دعوت به طريقه خود،اصرار مى ورزيدند در عين حال براى پيشرفت و حفظ قدرت اسلام،مخالفت علنى نمى كردند و حتى افراد شيعه،دوش به دوش اكثريت به جهاد مى رفتند و در امور عامه دخالت مى كردند و شخص على عليه السلام در موارد ضرورى،اكثريت را به نفع اسلام راهنمايى مى نمود (20) .
روش سياسى خلافت انتخابى و مغايرت آن با نظر شيعه«شيعه»معتقد بود كه شريعت آسمانى اسلام كه مواد آن در كتاب خدا و سنت پيغمبر اكرم روشن شده تا روز قيامتبه اعتبار خود باقى و هرگز قابل تغيير نيست (21) و حكومت اسلامى با هيچ عذرى نمىتواند از اجراى كامل آن سرپيچى نمايد،تنها وظيفه حكومت اسلامى اين است كه با شورا در شعاع شريعت به سبب مصلحت وقت،تصميماتى بگيرد ولى در اين جريان،به تبعيت سياست آميز شيعه و همچنين از جريان حديث دوات و قرطاس كه در آخرين روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم اتفاق افتاد،پيدا بود كه گردانندگان و طرفداران خلافت انتخابى معتقدند كه كتاب خدا مانند يك قانون اساسى محفوظ بماند ولى سنت و بيانات پيغمبر اكرم را در اعتبار خود ثابت نمىدانند بلكه معتقدند كه حكومت اسلامى مى تواند به سبب اقتضاى مصلحت،از اجراى آنها صرفنظر نمايد.و اين نظر با روايتهاى بسيارى كه بعدا در حق صحابه نقل شد (صحابه مجتهدند و در اجتهاد و مصلحت بينى خود اگر اصابت كنند ماجور و اگر خطا كنند معذور مى باشند) تاييد گرديد و نمونه بارز آن وقتى اتفاق افتاد كه خالد بن وليد يكى از سرداران خليفه، شبانه در منزل يكى از معاريف مسلمانان«مالك بن نويره»مهمان شد و مالك را غافلگير نموده، كشت و سرش را در اجاق گذاشت و سوزانيد و همان شب با زن مالك هم بستر شد!و به دنبال اين جنايتهاى شرم آورد،خليفه به عنوان اينكه حكومت وى به چنين سردارى نيازمند است،مقررات شريعت را در حق خالد اجرا نكرد (22) !!
پی نوشت:
-تاريخ يعقوبى،ص 111،126 و 129. 21-خداى تعالى در كلام خود مىفرمايد: و انه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه يعنى:«قرآن كتابى است گرامى كه هرگز باطل از پيش و پس به آن راه نخواهد يافت»، (سوره فصلت،آيه 41 و 42)
مى فرمايد: ان الحكم الا لله يعنى:«جز خدا كسى نبايد حكم كند»، (سوره يوسف،آيه 67) يعنى شريعت تنها شريعت و قوانين خداست كه از را نبوت بايد به مردم برسد
و مى فرمايد: و لكن رسول الله و خاتم النبيين ، (سوره احزاب،آيه 40) و با اين آيه،ختم نبوت و شريعت را با پيغمبر اكرم (ص) اعلام مىفرمايد.
و مىفرمايد: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون .
يعنى:«هر كس مطابق حكم خدا حكم نكند،كافر است»، (سوره مائده،آيه 44)
22-تاريخ يعقوبى،ج 2،ص 110.تاريخ ابى الفداء،ج 1،ص 158.






پاسخ با نقل قول
