سرزنش ترشرویی و ستایش گشادهرویی در قرآن کریم و روايات شريف
چهار آیهی شریفه در آغاز سوره مبارکه عبس به سرزنش فردی ترشرو که با ترشرویی از فرد نابینایی رویگردان شده بود میپردازد؛[17]
ترشرویی صفتی است که اهل جهنم در آخرت نیز با خود دارند همانطور که قرآن مجید، اهل جهنم را ترشرویان میخواند.[18]
أنس میگوید: من ده سال به پیامبر خدمت کردم اما ایشان هرگز با ترشرویی با من برخورد نکرد.[19] آن بزرگوار هرگز در مواجهه با
مؤمنین یا برای امور دنیوی و شخصی ترشرو دیده نشد.[20] همچنین دعوت خود را نیز با ترشرویی انجام نمیداد.[21] نقل است که آن
بزرگوار، همواره خوشرو و گشادهرو بودند.[22] عایشه میگوید فردی درخواست ملاقات با پیامبر(ص) را نمود و پیامبر(صلی الله علیه
واله) با اینکه دیدار او را خوش نداشت، اما وقتی به او اذن داد، با چهرهای باز و گشاده با او مواجهه نمود.[23]
ايشان نه فقط در سیره شخصی و تبلیغ رسالت خود ترشرو به معنای اول نبود، بلکه عبوسانِ درهمرفته را نیز نکوهش نموده و مکرّر[24]
میفرمودند: «خداوند کسانی را که با ترشرویی با برادران خود روبهرو میشوند دشمن میدارد.»[25] و خوشرویانِ شکفتهرو را به
رحمت واسعه الهی مژده داده و میفرمود: «هرگاه دو مسلمان یکدیگر را ملاقات کنند، یکصد رحمت در میان آنها تقسیم میشود که
نود ونه سهم برای کسی است که خوشروتر از دیگری با او ملاقات کند»[26] و میفرمود: «شما با اموالتان نمیتوانید همه مردم را
پوشش دهید[تا جذب شما شوند] اما با گشادهرویی میتوانید همه آنها را دربرگیرید.»[27] ایشان گشادهرویی را کمترین کاری میدانست که در مقابل برادر دینی میتوان انجام داد.[28]
همچنین آن بزرگوار میفرمود: «مؤمن، خوش مشرب و شوخ است و منافق، ترشرو و خشمگین»[29] یعنی شخصیت مؤمن با ترشرویی
سنخیتی ندارد بلکه با گشادهرویی آشناست؛ همانگونه که شخصیت کافر، با ترشرویی عجین است.
پی نوشت:
[17] . طباطبايى سيد محمد حسين؛الميزان فى تفسيرالقرآن،دفترانتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم،چاپ پنجم،1417 ق،ج 20، ص 325،ذیل آیات 1- 4 عبس؛ با اينكه فرد ترشرو خبر نداشت آيا مرد نابينا مردى صالح بود، و با اعمال صالح ناشى از ايمان خود را پاكيزه كرده بود يا نه و يا آمده تا با پندپذیریاش از مواعظ رسول خدا(ص) بهرهمند شده، در نتيجه به تطهير خود موفق گردد.
[18] . مؤمنین/ 104؛ سيوطى، جلال الدين؛ الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق، ج 5، ص 16.
[19] . مقريزى تقى الدين؛ إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1420، ج 1، ص 273.
[20] . طبرى محمد بن جرير؛ تاريخ الأمم و الملوك، دار التراث، بيروت، چاپ دوم، 1387، ج 11، ص 579.
[21] . طبرسى فضل بن حسن؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش، ج 2، ص 870.
[22] . لحجى عبد الله بن سعيد محمد عبادى؛ منتهى السؤل على وسائل الوصول إلى شمائل الرسول(صلیاللهعلیهوآل هوسلّم)، دار المنهاج، جده، چاپ سوم، 1426، ج 2، ص 467.
[23] . بخارى پیشین، ص 1238.
[24] . دلیل برداشت این تکرّر، تعبیر «کان یقول» در لسان روایت است که در کلام عرب، معنی تکرار و اصرار بر یک مضمون را میرساند.
[25] . شهيد ثانى؛ كشف الريبة، انتشارات مرتضوى، بیجا، 1390ق، ص 82.
[26] . نباطى بياضى على بن يونس؛ الصراط المستقيم، چاپ كتابخانه حيدريه، نجف، 1384ق، ج 2، ص 158.
[27] . ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى؛ تنبيه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، مكتبه فقيه، قم، چاپ اول، 1410ق، ج 1، ص 90.
[28] . نيشابوري مسلم بن حجاج؛ صحیح مسلم، دار المعرفه، بيروت، چاپ دوم، 1428ق، ص 1195.
[29] . حرانی، پیشین، ص49.






پاسخ با نقل قول
