غروب قبله هفتم بر عاشقانش تسلیت باد - صفحه 4
صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 55

موضوع: غروب قبله هفتم بر عاشقانش تسلیت باد

  1. #31
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159

    بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏


    سپاس خداى را که هر چه خواهد، کند. نه فرمانش را چیزى بازگرداند و نه قضایش را مانعى خواهد بود. خیانت چشمها و آنچه را که درسینه‏ها نهان است، مى‏داند. و درود خدا بر پیامبرش محمّدصلى الله علیه وآله، پایان‏بخش پیامبران وخاندان پاک و پاکیزه او باد! من، على بن موسى بن‏جعفر، مى‏گویم : امیرالمؤمنین! که خداوند او را به استوارى یار باد و به‏راه راست و هدایت توفیقش دهد آنچه را که دیگران از حق ما نشناخته‏بودند، باز شناخت. پس ارحامى را که از هم گسسته بود بهم بازپیوست‏وجانهایى را که به هراس افتاده بودند، ایمنى بخشید. بل آنها را پس ازآنکه بى‏جان شده بودند، جان داد وچون نیازمند شده بودند توانگر کردواین همه را در پى رضایت پروردگار جهانیان کرد و از کسى جز اوپاداش نمى‏خواهد و بزودى خداوند سپاسگزاران را پاداش دهد و مزدنکوکاران را تباه نگرداند.
    او ولایت عهد و نیز امارت کبرى (خلافت) را از پس خویش به من‏واگذارد. پس هر کس گرهى را که خداوند به بستن آن فرمان داده ، بگشاید و ریسمانى را که خداوند پیوست آن را دوست دارد، بگسلد هماناحریم خدا را مباح شمرده و حرام او را حلال کرده است. چون او بدین‏کار پاس امام را نگاه نداشته و پرده حرمت اسلام را دریده است.
    گذشتگان نیز چنین کردند : آنان بر لغزشها شکیبایى ورزیدند و از بیم‏پراکندگى دین و تزلزل وحدت مسلمانان، متعرّض امور دشوار (واختلاف برانگیز) نمى‏شدند، زیرا مردم به عصر جاهلیّت نزدیک‏بودند وبرخى در انتظار فرصت بودند تا راهى براى فتنه بگشایند.
    ویرایش توسط طاهره وحیدیان : 01-23-2012 در ساعت 07:44 PM
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  2. #32
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    و من خدا را بر خود گواه گرفتم که اگر کار مسلمانان را به من واگذاردو زنجیر خلافت را برگردن من نهد در میان تمام مسلمانان و بویژه‏بنى‏عبّاس بن عبدالمطلّب چنان‏رفتار کنم که به‏طاعت خداى ورسولش‏صلى الله علیه وآله‏مطابق باشد. هیچ خون حرامى نریزم و ناموس و مال کسى را مباح نکنم‏مگر آنکه حدود الهى ریختن آن خون را مباح و تکالیف و دستورات الهى‏اباحه آن را جایز شمرده باشد و در حدّ توان و طاقت خویش در انتخاب‏افراد شایسته و لایق مى‏کوشم و آن را بر خود پیمانى سخت مى‏دانم که‏خداوند از من در باره آن پرسش خواهد فرمود که خود (عزّ و جل) گفته‏است :
    ( وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً ).
    و اگر حکمى تازه آوردم یا حکمى را تغییر دادم، مستحق سرزنش‏وسزاوار عذاب و شکنجه‏ام و به خداى پناه مى‏برم از خشمش و بدو روى‏مى‏کنم در توفیق براى طاعتش و اینکه میان من و معصیتش حایل شود و برمن و مسلمانان عافیت ارزانى دارد.
    (جامعه و جفر) بر خلاف این امر دلالت مى‏کنند و من نمى‏دانم که بامن وشما چه خواهد شد. فرمان و حکم تنها از آن خداست او به حق‏داورى مى‏کند و بهترین داوران است.
    "امّا من فرمان امیرالمؤمنین را به جاى‏آوردم و خشنودى او رابرگزیدم. خداى من و او را حفظ کند و خداى را در این پیمان بر خود گواه‏گرفتم و هم او به عنوان گواه بس است". (۲)
    پی نوشت:
    ۲) بحارالانوار، ج‏۴۹، ص‏۱۵۳ - ۱۵۲.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  3. #33
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    در این نامه نکاتى است که از سخنان درخشان امام بدانها پى‏مى‏بریم :
    اوّلاً : آن‏حضرت مى‏فرماید :
    "(مأمون) آنچه را که دیگران از حق ما نشناخته بودند، بازشناخت". زیرا آن‏حضرت با هارون، پدر مأمون، و نظام عبّاسى برخوردداشت و آنان اصلاً حرمت رسول خداصلى الله علیه وآله را پاس نمى‏داشتند.
    ثانیاً : او فرمود :
    "هر کس گرهى را که خداوند به بستن آن فرمان داده، بگشاید. . . "اشاره به خباثت ضمایر و نقشه‏هاى توطئه‏آمیز بر ضدّ ولایت است.
    ثالثاً : او فرمود : "گذشتگان نیز چنین کردند . . . "
    شاید این فرمایش اشاره به سکوت امیرمؤمنان على‏علیه السلام از یک سووصبر و تحمّل ائمه بر آزارها و شکنجه به خاطر بیم از پراکندگى دین‏وتزلزل ریسمان وحدت مسلمانان از سوى دیگر باشد.
    رابعاً : آنگاه آن‏حضرت به تبیین برنامه حکومتى خود مى‏پردازد که‏عموماً مخالف با برنامه بنى عبّاس و از جمله مأمون بود.
    خامساً : امام در پایان این وثیقه مى‏فرماید :
    "جامعه و جفر بر خلاف این دلالت مى‏کنند".
    در واقع آن‏حضرت بدین وسیله بیان مى‏کند که آنان صاحبان دانش‏رسول خداصلى الله علیه وآله و به امارت شایسته‏تر از مأمون و بنى عبّاس هستند.
    چون مردم براى بیعت آماده مى‏شوند و امام نظر مأمون را به شیوه‏نادرست بیعت کردن آنها جلب مى‏کند. و این امر اسباب اعتراض مردم رافراهم مى‏آورد. در این باره به گفتگوى زیر که بین مأمون وامام علیه السلام رخ‏داد توجّه فرمایید :
    مأمون گفت : (اى ابوالحسن ولایت این شهرها را که اوضاع نابسامانى‏پیدا کرده‏اند، به هر کس که مورد اعتماد خود توست بسپار. به مأمون‏گفتم : توبه وعده‏اى که به من داده‏اى وفا کن تا من نیز به وعده خود وفاکنم.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  4. #34
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    من ولایتعهدى را به آن شرط پذیرفتم که در آن امر و نهى از من‏نباشد، نه احدى را برکنار کنم ونه کسى را بکاربگمارم و نه کارى رابعهده‏گیرم تا خداوند مرا پیش از تو بمیراند. به خدا سوگند! خلافت‏چیزى نیست که نفسم از آن سخن گوید. حال آنکه من در مدینه بودم، برمرکوبم مى‏نشستم و در جاده‏ها رفت‏وآمد مى‏کردم. مردم مدینه و دیگران‏نیازهایشان را از من درخواست مى‏کردند و من آنها را برآورده مى‏ساختم‏و آنان همچون عموهاى من بودند. نامه‏هایم در شهرها نافذ بود و تونعمتى بر من نیافزودى، آنها از خدا بود. مأمون با شنیدن این سخنان‏گفت : من به قولى که به تو داده بودم، وفا خواهم کرد ). (۳)
    یکى از بزرگ‏ترین نشانه‏هاى آشکار فضل امام هشتم، مجالس مناظره‏و بحث و گفتگویى بود که گاهى به وسیله مأمون تشکیل مى‏شد. اینک‏اجازه دهید با هم در یکى از این مجالس حاضر شویم و ببینم در آنجا چه‏مى‏گذرد :
    حسن بن محمّد نوفلى گوید : ما در پیشگاه حضرت رضاعلیه السلام در حال‏گفتگو بودیم که یاسر، پیشکار امام رضا، وارد شد و عرض کرد :
    سرورم! امیر تو را سلام مى‏رساند و مى‏گوید : برادرت به فدایت!اصحاب اندیشه‏ها و پیروان ادیان و متکلمان از هر کیش و آیینى به نزد من‏گردآمده‏اند اگر گفتگو و مناظره با آنان را خوش دارید، فردا صبح به نزدما بیایید و اگر آمدن بدین‏جا بر شما گران است، خود را رنجه مکنیدواجازه دهید که ما خدمت شما برسیم. امام به یاسر فرمود : به امیر سلام‏برسان و بگو من از خواسته تو آگاه شدم و فردا صبح، اگر خدا بخواهد، به‏نزد تو خواهم آمد.
    آنگاه امام هدف مأمون را از تشکیل چنین مجالسى بیان کرد و گفت‏که مأمون مى‏خواهد از ارج و عظمت وى بکاهد، زیرا مأمون گمان مى‏بردکه وى در برابر طرف مقابلش از گفتن پاسخ در مى‏ماند.
    پی نوشت:
    ۳) بحارالانوار، ج‏۴۹، ص‏۱۴۴.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  5. #35
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    امام به نوفلى (راوى این ماجرا) گفت :
    "اى نوفلى! آیا مى‏خواهى بدانى که مأمون چه وقت از این کار خودپشیمان مى‏شود ؟ گفتم : آرى. فرمود : مأمون هنگامى از این کار پشیمان‏خواهد شد که ببیند من پیروان تورات را با استدلال به تورات و پیروان‏انجیل را با استدلال به انجیل و پیروان زبور را با استدلال به زبوروصابئیان را به زبان عبرى و آتش پرستان را به زبان پارسیشان و رومیان‏را به زبان رومى و سایر اصحاب اندیشه‏ها را هر یک به زبان خود آنهامجاب و محکوم سازم. هنگامى که هر گروهى را محکوم و بطلان سخن‏ودلیلش را آشکار ساختم و به گفته خود متقاعدش کردم مأمون در مى‏یابدکه جایگاهى که او بر آن تکیه داده است سزاوار وى نیست.
    در این هنگام است که مأمون از کرده خود پشیمان خواهد شد
    . "وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلّا بِاللَّهِ الْعِلِى الْعَظیمِ". (۴)
    در ادامه این حدیث آمده است : چون امام به مجلس مأمون وارد شد، خلیفه از جا برخاست. محمّد بن جعفر (عموى امام رضا) و تمامى‏بنى‏هاشم نیز به‏احترام امام از جاى برخاستند و همچنان ایستاده بودندوامام رضا ومأمون نشسته بودند تا امام به آنها اجازه جلوس داد. مأمون‏روبه امام رضا کرد و ساعتى با آن‏حضرت مشغول گفتگو شد و سپس به‏جاثلیق روى‏کرد و گفت : اى جاثلیق! این پسر عمویم على بن موسى بن‏جعفر است. دوست دارم با انصاف با وى در مباحثه شوى. جاثلیق گفت : اى امیرالمؤمنین! چگونه مى‏توانم با مردى که کتاب و پیامبرش را باورندارم مناظره کنم ؟
    پی نوشت:
    ۴) بحارالانوار، ج‏۴۹، ص‏۱۷۴ و۱۷۵.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  6. #36
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    حضرت رضا بدو فرمود :
    "اى نصرانى! اگر من از انجیل خودت براى تو دلیل آورم آیا بدان اقرارمى‏ورزى ؟ "
    جاثلیق پاسخ داد : آیا مگر من مى‏توانم آنچه را که انجیل گفته، انکارکنم ؟ بلى بخدا سوگند اگر هم مخالف اعتقاد من باشد، بدان گردن‏مى‏نهم.
    سپس امام رضا آیاتى از انجیل را براى او خواند و به وى ثابت کرد نام‏پیامبرصلى الله علیه وآله در انجیل آمده است و تعداد حواریین عیسى‏علیه السلام و احوال آنان‏را براى وى بازگفت و دلایل فراوان دیگرى براى وى آورد که جاثلیق به‏هر کدام اقرار کرد.
    سپس آن‏حضرت قسمتهایى از کتاب اشعیا و غیر آن را براى جاثلیق‏برخواند تا آنکه جاثلیق گفت : باید کسى جز من از تو پرسش کند به حق‏مسیح سوگند گمان نمى‏کردم درمیان دانشمندان مسلمانان مانند تو باشد. سپس روبه مأمون کرد وگفت :
    به خدا سوگند گمان نمى‏کنم که على بن موسى در مورد این مسائل بحث‏کرده باشد، وما از او این را ندیده بودیم، آیا او در مدینه در این‏گونه‏موارد سخن مى‏گفت ویا اهل کلام گرد او جمع مى‏شدند ؟
    گفتم : حجاج به نزد حضرتش مى‏آمدند و از حلال و حرام از اومى‏پرسیدند و او بدیشان پاسخ مى‏گفت و چه بسا کسانى هم که حاجتى‏داشتند نزد او مى‏آمدند.
    محمّد بن جعفر گفت : اى ابومحمّد! من بیم آن دارم که این مرد (مأمون) به امام رضا رشک ورزد و او را مسموم کند و یا به بلایى دچارسازد پس بدو اشاره کن که دست از این سخنان بردارد. گفتم : اونمى‏پذیرد. این مرد (مأمون) تنها مى‏خواهد امام را بیازماید که آیا چیزى‏از علوم پدرانش در نزد آن‏حضرت هست یا نه .
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  7. #37
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    محمّد بن جعفر به من گفت : به امام رضا بگو که عمویت از این سخنان‏خشنود نیست و مایل است به خاطر برخى مسائل از ادامه این سخنان‏خوددارى کنى.
    چون به منزل امام رضا برگشتیم، آن‏حضرت را از گفتار محمّد بن‏جعفر (عموى امام) مطلع ساختم. پس امام تبسّمى کرد و فرمود : "خداوند عمویم را حفظ کند! نمى‏دانم چرا از این سخنان اظهارناخشنودى کرد. اى غلام به نزد عمران صائبى برو و او را نزد من آر".
    عرض کردم : فدایت شوم من جاى او را مى‏شناسم. او نزد برخى ازبرادران شیعه ماست. فرمود : اشکال ندارد. استرى براى او ببرید.
    من به سوى عمران روانه شدم و او را نزد حضرت بردم. او بسیارشادشد وجامه‏اى خواست و به وى خلعت بخشید و ده هزار درهم نیزخواست و به وى صله داد.
    پس من عرض کردم : فدایت شوم کار جدّت، امیرالمؤمنین‏علیه السلام، راکردى. فرمود : چنین مى‏بایست کرد. سپس شام خواست و مرا در طرف‏راست و عمران را در طرف چپ خویش نشانید. چون از خوردن دست‏کشیدیم، به عمران فرمود : با همراه برگرد و صبح نزد ما بیا تا تو را ازخوراک مدینه اطعام کنیم. پس از این دیدار متکلّمان ادیان نزد عمران‏گرد مى‏آمدند و او بطلان سخنان و عقاید آنها را ثابت مى‏کرد تا آنجا که ازگفتگو با او اجتناب مى‏کردند ومأمون نیز به وى ده هزار درهم صله دادوفضل هم پول و استر به وى بخشید وامام رضاعلیه السلام هم صدقات بلخ رابدو بخشید و بدین ترتیب وى به ثروتى سرشار دست‏یافت. (۵)
    پی نوشت:
    ۵) بحارالانوار، ج‏۴۹، ص‏۱۷۷ - ۱۷۵ )با اختصار
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  8. #38
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    داستان آماده شدن امام براى برگزارى نماز عید، که نظام را با بیم‏وهراس مواجه کرد، خود گواه دیگرى است بر آنکه امام فرصتى را ازدست نمى‏داد مگر آنکه از آن براى اعلان دعوت خویش و اینکه وى به‏خلافت از بیت عبّاسى، سزاوارتر و شایسته‏تر است بهره‏بردارى مى‏کرد.
    چون عید فرا رسید، مأمون فرستاده‏اى به سوى امام رضا روانه‏کردواز او خواست بر استر خویش سوار شود و در مراسم عید حضور یابد تادل مردم آرام‏گیرد و فضیلتش را بشناسند و دلهایشان بدین حکومت‏خجسته روشن شود. امام رضا به مأمون پیغام داد و فرمود : تو از شروطمیان من وخود درباره عدم دخالت من در امور حکومت آگاهى.
    مأمون پاسخ داد : من بدین وسیله مى‏خواهم ولایتعهدى تو در ژرفاى‏دل مردم و سپاه و چاکران استوار شود و دلهاى آنان آرام‏پذیرد و به فضلى‏که خداوند متعال به تو ارزانى‏داشته، اقرار ورزند، چون مأمون در این‏باره بسیار گفت و اصرار کرد.
    امام بدو فرمود : "اى امیرالمؤمنین! اگر مرا از این تکلیف عفو کنى، براى من خوشتر است واگر نکنى چنان بیرون خواهم آمد که رسول‏خداصلى الله علیه وآله و على بن ابى‏طالب‏علیه السلام بیرون مى‏آمدند".
    مأمون پاسخ داد : هر طور که مى‏خواهى بیرون آى.
    مأمون به فرماندهان و مردم دستور داد که صبح زود بر در سراى امام‏رضا گردآیند. مردم از زن و مرد و کودک به خاطر آن‏حضرت در خیابانهاو بامها نشسته بودند. فرماندهان نیز بر در خانه امام رضا گردآمده بودند.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  9. #39
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    چون خورشید بر آمد، امام رضاعلیه السلام غسل کرد و عمامه‏اى سپید ازکتان بر سر بست و قسمتى از آن را بر روى سینه‏اش و قسمتى دیگر را میان‏شانه‏هایش افکند. سپس اندکى از جامه خود را بالا گرفت و به خادمان‏خویش فرمود : شما نیز همان کنید که من مى‏کنم. سپس عصایى به دست‏گرفت و از خانه بیرون آمد ما روبه روى حضرتش بودیم. او پابرهنه بودو جامه‏اش را تا نیمه ساق بالازده ودامن لباسهاى دیگر را هم به کمر زده‏بود. او به راه افتاد و ما هم پیشاپیش او به‏راه افتادیم. وى سرش را به‏سوى آسمان بالا کرد و چهار تکبیر گفت. به نظر ما مى‏رسید که هواودیوارها هم به آن تکبیرهاى حضرت پاسخ مى‏گفتند.
    فرماندهان آراسته و مسلّح در حالى که بهترین جامه‏هاى خود رادربرکرده بودند بر در سراى آن‏حضرت انتظار وى را مى‏کشیدند. ماپاى‏برهنه و دامن به کمر زده در برابر آنها ظاهر شدیم. چون امام از خانه‏بیرون آمد، توقف کوتاهى کرد و فرمود :

    "اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلى‏ ما رَزَقَنامِنْ بَهیمَهِ الْأَنْعامِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ عَلى‏ ما أَبْلانا".
    آن‏حضرت صداى خویش را بالابرد ما نیز صداهاى خود را بالابردیم.
    شهر مرو از گریه و فریاد به لرزه درآمد. امام سه بار این ذکر را تکرارفرمود. فرماندهان از مرکوبهاى خویش پایین آمدند و چکمه‏هایشان را ازپاى بیرون کردند. شهر مرو یکپارچه مى‏گریست و هیچ کس نمى‏توانست‏از گریه و شیون خوددارى کند. امام رضاعلیه السلام هر ده گامى که برمى‏داشت‏مى‏ایستاد و چهار تکبیر سرمى‏داد چنان که ما خیال مى‏کردیم زمین‏ودیوارها به حضرتش پاسخ مى‏گویند.
    خبر این ماجرا به گوش مأمون رسید. فضل بن سهل ذو الریاستین به اوگفت : اى امیرالمؤمنین! اگر رضا بدین‏گونه به مصلى برسد مردم فریفته اوخواهند شد، به مصلحت است که از او بخواهى بازگردد!!
    مأمون نیز فوراً کسى را پیش آن‏حضرت روانه‏کرد. امام رضا کفش خودرا خواست و آنرا به پاکرد و بازگشت. (۶)

    پی نوشت:
    ۶) بحارالانوار، ج‏۴۹، ص‏۱۳۴ و ۱۳۵.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

  10. #40
    پاسخگوی مسائل مذهبی طاهره وحیدیان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    روی زمین خدا جایی در این غربتکده...جایی در همین نزدیکی...
    نوشته ها
    4,275
    می پسندم
    220
    مورد پسند : 2,271 بار در 1,502 پست
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    159
    چون خورشید بر آمد، امام رضاعلیه السلام غسل کرد و عمامه‏اى سپید ازکتان بر سر بست و قسمتى از آن را بر روى سینه‏اش و قسمتى دیگر را میان‏شانه‏هایش افکند. سپس اندکى از جامه خود را بالا گرفت و به خادمان‏خویش فرمود : شما نیز همان کنید که من مى‏کنم. سپس عصایى به دست‏گرفت و از خانه بیرون آمد ما روبه روى حضرتش بودیم. او پابرهنه بودو جامه‏اش را تا نیمه ساق بالازده ودامن لباسهاى دیگر را هم به کمر زده‏بود. او به راه افتاد و ما هم پیشاپیش او به‏راه افتادیم. وى سرش را به‏سوى آسمان بالا کرد و چهار تکبیر گفت. به نظر ما مى‏رسید که هواودیوارها هم به آن تکبیرهاى حضرت پاسخ مى‏گفتند.
    فرماندهان آراسته و مسلّح در حالى که بهترین جامه‏هاى خود رادربرکرده بودند بر در سراى آن‏حضرت انتظار وى را مى‏کشیدند. ماپاى‏برهنه و دامن به کمر زده در برابر آنها ظاهر شدیم. چون امام از خانه‏بیرون آمد، توقف کوتاهى کرد و فرمود :

    "اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلى‏ ما هَدانا، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلى‏ ما رَزَقَنامِنْ بَهیمَهِ الْأَنْعامِ، وَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ عَلى‏ ما أَبْلانا".
    آن‏حضرت صداى خویش را بالابرد ما نیز صداهاى خود را بالابردیم.
    شهر مرو از گریه و فریاد به لرزه درآمد. امام سه بار این ذکر را تکرارفرمود. فرماندهان از مرکوبهاى خویش پایین آمدند و چکمه‏هایشان را ازپاى بیرون کردند. شهر مرو یکپارچه مى‏گریست و هیچ کس نمى‏توانست‏از گریه و شیون خوددارى کند. امام رضاعلیه السلام هر ده گامى که برمى‏داشت‏مى‏ایستاد و چهار تکبیر سرمى‏داد چنان که ما خیال مى‏کردیم زمین‏ودیوارها به حضرتش پاسخ مى‏گویند.
    خبر این ماجرا به گوش مأمون رسید. فضل بن سهل ذو الریاستین به اوگفت : اى امیرالمؤمنین! اگر رضا بدین‏گونه به مصلى برسد مردم فریفته اوخواهند شد، به مصلحت است که از او بخواهى بازگردد!!
    مأمون نیز فوراً کسى را پیش آن‏حضرت روانه‏کرد. امام رضا کفش خودرا خواست و آنرا به پاکرد و بازگشت. (۶)

    پی نوشت:
    ۶) بحارالانوار، ج‏۴۹، ص‏۱۳۴ و ۱۳۵.
    اِلهی قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.....

صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •