[محبوب] داستانهای جالب و کوتاه
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 50

موضوع: داستانهای جالب و کوتاه

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #21
    بنیانگذار کانون تفسیر قرآن امیرحسین آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    نوشته ها
    8,629
    می پسندم
    3,005
    مورد پسند : 3,788 بار در 2,619 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    میزان امتیاز
    278
    پرسيدم: غذا خورده‏اى؟ جواب داد:

    [وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ‏].

    و آنان را جسدهايى كه غذا نخورند قرار نداديم، و جاويدان هم نبودند [كه از دنيا نروند.].

    پى بردم كه در اين چند روز غذا نخورده است.

    به او گفتم: عجله كن تا تو را به قافله برسانم جواب داد:

    [لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها].

    خدا هيچ كس را جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏كند.

    فهميدم كه به اندازه من در مسئله حركت و تندروى قدرت ندارد.

    به او گفتم: بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد برويم پاسخ داد:

    [لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا].

    اگر در آسمان و زمين معبودانى جز خدا بود بى‏ترديد آن دو تباه مى‏شد.

    معلومم شد كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه يا يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم.

    به او گفتم: شما به تنهايى بر مركب سوار شو.

    چون بر مركب قرار گرفت گفت:

    [سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ‏].

    منزّه [از هر عيب و نقصى‏] است كسى كه اين [وسايل سوارى‏] را براى ما مسخّر و رام كرد، در حالى كه ما را قدرت مسخّر كردن آن‏ها نبود.

    چون اين آيه را قرائت كرد فهميدم در مقام شكر حق برآمده و از عنايت خداوند عزيز، سخت خوشحال است.

    پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
    م.ا

  2. 2 کاربر پست امیرحسین عزیز را پسندیده اند .

    محمد حسین (04-05-2012), آســـــمان (04-01-2012)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •