[محبوب] داستانهای جالب و کوتاه
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 50

موضوع: داستانهای جالب و کوتاه

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #23
    بنیانگذار کانون تفسیر قرآن امیرحسین آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    نوشته ها
    8,629
    می پسندم
    3,005
    مورد پسند : 3,788 بار در 2,619 پست
    نوشته های وبلاگ
    20
    میزان امتیاز
    278
    داستانى عجيب از انسانى عجيب‏

    از ابوالقاسم قشيرى نقل شده:

    در باديه زنى را تنها ديدم. گفتم: كيستى؟ جواب داد:

    [وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‏].

    بنابراين از آنان روى بگردان و سلام جدايى [را به آنان‏] بگو، پس [سرانجام شقاوت بار خود و نتيجه كفر و عنادشان را] خواهند دانست.

    از قرائت آيه فهميدم كه مى‏گويد: اول سلام كن سپس سؤال كن كه سلام علامت ادب و وظيفه وارد بر مورود است.

    به او سلام كردم و گفتم: در اين بيابان آن هم با تن تنها چه مى‏كنى؟ پاسخ داد:

    [مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍ‏].

    و هر كه را خدا هدايت كند، او را هيچ گمراه‏كننده‏اى نخواهد بود.

    از آيه شريفه دانستم راه را گم كرده ولى براى يافتن مقصد به حضرت حق جلّ و علا اميدوار است.

    گفتم: جنّى يا آدم؟ جواب داد:

    [يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ].

    اى فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدى، آرايش و زينتِ [مادى و معنوى خود را متناسب با آن عمل و مكان‏] همراه خود برگيريد.

    از قرائت اين آيه درك كردم كه از آدميان است.

    پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
    م.ا

  2. 2 کاربر پست امیرحسین عزیز را پسندیده اند .

    محمد حسین (04-05-2012), آســـــمان (04-01-2012)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •