در بعضی صحنه ها، فیلمساز نقش سنتی روحانیون و نگه داشتن شان لباس روحانیت را در قالب سنتی آن با تفکرات و آراء و عملکرد طلاب جوان به نمایش گذاشته است. از یک سو، مدرسه دینی، آنها را به استواری در اصول و ارزش ها و حفظ ظاهر و باطن و مقاومت در برابر مظاهر تکنولوژی و زندگی مدرن فرا می خواند و از سوی دیگر، عملکرد خود مدیران در استفاده از این مظاهر، طلاب را با دوگانگی مواجه می کند. مدیر مدرسه،بچه بغل کردن یک روحانی یا همراه همسر در معابر عمومی ظاهر شدن را دور از شان لباس روحانیت می داند و از اینکه گاهی طلبه ای را در حال نوشابه خوردن کنار در خیابان می بیند، افسوس می خورد و هیهات سر می دهد،اما همین فرد در جای دیگر و مکان دیگری در شهر، لباس شخصی پوشیده و همراه زن و بچه اش در حال برگشتن از سینما و تئاتر است.
فیلم در نشان دادن واقعیت ها بسیار صریح و رک و بی پیرایه عمل می کند. جلال دوست هم حجره ای سید حسن، به زبان طنز، بسیاری واقعیت ها را می گوید; اینکه برای بسیاری لباس طلبه گی، لباس عمله گی است، لباس کار است و راه نان درآوردن و نوعی شغل.
کارگردان در جای دیگر، تیپ خاصی از مردم یا روحانیون را به تصویر می کشد; در قالب شخصیتی که دائم و شبانه روز در حال خواندن دعاست و تحقیق نکرده، هر شایعه و خرافه ای را می پذیرد و از مکروه و مباح پرهیز می کند و جلال به شوخی مدام او را سرکار می گذارد و به دروغ به او می گوید که امشب خواندن چند بار جوشن کبیر و فلان دعا ثواب دارد و آن فرد هم تحقیق نکرده، می پذیرد و دنبال دعا خواندن خود می رود. یا بی عفتی دختر جوانی را نشان می دهد که روز روشن، گستاخانه کنار خیابان در حال رفت و آمد با مردم بیگانه است; چیزی که متاسفانه این روزها حتی در شهرهای مذهبی نیز اتفاق می افتد و کسی جلودار آن نیست.
صحنه قالیشویی طلاب در مدرسه، از صحنه های طنزآمیز و جذاب است که به فیلم، فضا و محیطی صمیمانه و خودمانی داده است و صحنه ناسزاگویی شبگرد به روحانیون از صحنه های تاثیر برانگیزی است که متاسفانه در واقعیت وجود دارد. همین طور این واقعیت، در صحنه بازگویی خاطرات استادی که همراه خانواده، لباس شخصی پوشیده، رخ می نماید و به تلخی تصویر می شود. و نیز صحنه طلبه ای که همراه زن و بچه ساعت ها کنار خیابان منتظر ماشین است و بالاخره وقتی راننده ای توقف می کند، به طعنه می گوید: «چی شده، وقتی بنز قسمت می کردند، به شما نرسید؟!» و به سرعت می رود.
این برخورد خصمانه از سوی بعضی افراد عوام در اجتماع است که بدون شناخت و تنها به صرف دشمنی با این لباس، افراد روحانی را مورد طعن و سرزنش قرار می دهند و علل و انگیزه های این رفتار نیز مشخص است; یا آن فرد از گروه آدم هایی است که طالب زندگی بی بند و بار و عیاش و قمار باز است و وجود شخصیت های روحانی مزاحم و سد راه اوست و یا از افرادی عائله مند که بار خانواده بزرگی را به دوش می کشند; چنین افرادی نسبت به حقوق و امکانات زندگی روحانیون، اعتراض دارند، و آن را ناعادلانه می دانند، بخصوص در مورد بعضی روحانیون که زندگی اعیانی در پیش گرفته و عالم بی عمل هستند و از روحانیت تنها لباس و عنوان آن را دارند.
عده ای نیز از ته مانده ها و دست پرورده های گروه ها و اندیشه های سیاسی قبل از انقلاب هستند که سلطنت طلب، کمونیست، توده ای و مجاهد و... هستند و حاکمیت سیاسی روحانیون را نمی پسندند و به اصل وجود آنها به عنوان یک طبقه اجتماعی فعال اعتراض دارند و گروه دیگر نیز بعضی روشنفکران و غربزده ها هستند که به تابعیت از الگوی زندگی غربی دین را از زندگی جدا و آن را فقط برای مسجد می پسندند و به هر نوع حضور فعال مذهب و افراد مذهبی در سطح زندگی روزمره یا در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها انتقاد می کنند.





پاسخ با نقل قول