از سوی دیگر، روحانیون هم با تغییر بافت سیاسی جامعه و پذیرفتن شغل ها و مسؤولیت های جدید که گاه موازی و توام با یکدیگر است، از ایفای نقش سنتی خود در جامعه دور شده اند. به این نکته باید گستردگی شهرها و تغییر بافت اجتماعی و وضعیت شهرها را نیز اضافه کرد. دیگر خان ها و ارباب ها وجود ندارند و ظلم، متبلور در وجود یک شخص خاص و شناخته شده نیست. عدالت اجتماعی برای تمام جوامع یک آرزوی دور و دست نیافتنی شده و تحقق آن بدون برپایی عدالت اقتصادی، عدالت قضایی، عدالت اخلاقی و... ممکن نیست. و با وجود این همه سازمان های خیریه و نیکو کاری، فرهنگ قالب، فرهنگ خود محوری و خود خواهی و ترجیح منافع خود بر دیگران و خود پرستی است.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی، دین و دینداری یک ارزش غالب و هنجار اجتماعی مثبت بود که در سطح جامعه گسترش یافت و از سوی همه ارگان ها و دستگاه ها نیز ترویج شد. نتیجه این که دینداری و یا لااقل تظاهر به دینداری، به عنوان یک مد فراگیر و همه گیر در جامعه مرسوم شد. بی اینکه زیرساخت ها و پایه های چنین مساله ای در بطن خانواده و اجتماع نهادینه شده باشد. اگر تمایل به دین و خداپرستی و خوبی و پاکی در طینت انسان ودیعه ای الهی است، متقابلا و در ارتباطی تنگاتنگ بدی ها، صفات منفی اخلاقی، پلشتی ها و ناراستی ها هم در همسایگی خوبی ها وجود دارند.

و وجود همین تضاد است که به انسان حق انتخاب، اختیار و آزادی عمل می دهد و وجود عاملان و راهنمایان دینی را ضروری می کند و بر همین مبناست که بهشت و جهنم و خیر و شر وجود دارد. و اگر تربیت دینی وجود نداشته باشد، یک انسان در عین داشتن خوبی ها و صفات حسنه بسیار و حس نوع دوستی و نوع پروری می تواند بسیار هم ظالم و ستمکار باشد. تهاجم فرهنگی غرب و استعمار کشورهای اسلامی، تغییر سیستم آموزش و پرورش، نوع تربیت کودکان و جوانان، و از بین رفتن سیستم نظارتی جامعه، باعث شده نوعی بی دینی خزنده در سطح جامعه به وجود بیاید که در نظر اول، چندان نمود خارجی ندارد.

این که ثروتمندان و حاجی بازاری ها و ملاکین بزرگ، مرتب مراسم عزاداری برپا می کنند و در اعیاد و مراسم مذهبی پیشقدم هستند و در راه طاعت و عبادت وطی طریق در راه سفر به عتبات عالیات و مکه و مدینه، گوی سبقت را از همگان ربوده اند و چنان از خدا و چهارده معصوم علیهم السلام دم می زنند که گویی خداوند متعال و چهارده معصوم وقف آنها شده اند و خدا خدای آنهاست و بس. آنها به جبران حق کشی ها و خوردن مال مردم، بیت المال و حقوق کارگر و کم فروشی و گران فروشی و اعتیاد و... ایام محرم، ده شب خرج می دهند و بهترین واعظ و سخنران و مداح را دعوت می کنند و با دادن پول های کلان بهشت می خرند! و وجهه مذهبی برای خود می سازند.

«میرکریمی » در این فیلم نشان داده که خدا نه فقط خدای پولدارها و مردم شهر شلوغ، نه فقط خدای روحانیون حجره نشین، که خدای شبگردان بی خانمان نیز هست. و همه ما به نوعی در برابر سرنوشت آنها مسؤولیم. او به روحانیون جوان یادآوری می کند که وظیفه آنها اصلاح و هدایت و کمک به این مردم است، نه فقط اصلاح مردم خوب و مذهبی که همیشه در مسجدها و تکیه ها هستند. نیاز آنها به وجود یک روحانی از باب رسمی بودن مراسم و تذکار و یادآوری است، اما نیاز آدم های زیر پل به یک روحانی، نیازی حیاتی و موضوع مرگ و زندگی است (زندگی و سرنوشت دختر خیابانی در فیلم).