(آيه 9)- آتشى در آن سوى بيابان! از اينجا داستان موسى، پيامبر بزرگ خدا شروع مى‏شود و در بيش از هشتاد آيه بخشهاى مهمى از سر گذشت پر ماجراى او تشريح مى‏گردد، تا دلدارى و تسليت خاطرى باشد براى پيامبر (ص) و مؤمنان كه در آن ايام در مكه، سخت از سوى دشمنان در فشار بودند.

اين آيات را مى‏توان به چهار بخش تقسيم كرد:

بخش اول: از آغاز نبوت و بعثت موسى و اولين جرقه‏هاى وحى سخن گفته.

بخش دوم: از دعوت موسى و برادرش هارون نسبت به فرعون و فرعونيان به آيين يكتا پرستى سخن مى‏گويد.

بخش سوم: از خروج موسى و بنى اسرائيل از مصر و چگونگى نجات آنها از چنگال فرعون و فرعونيان بحث مى‏كند.

بخش چهارم: پيرامون گرايش تند انحرافى بنى اسرائيل از آيين توحيد به شرك و پذيرش وسوسه‏هاى سامرى سخن مى‏گويد.

در اين آيه روى سخن را به پيامبر كرده، مى‏گويد: «و آيا خبر موسى به تو رسيده است»؟! (وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‏).

(آيه 10)- سپس مى‏گويد: «در آن زمان كه آتشى (از دور) مشاهده كرد و به خانواده خود گفت اندكى مكث كنيد كه من آتشى ديدم (به سراغ آن بروم) شايد شعله‏اى از آن براى شما بياورم و يا به وسيله اين آتش راهى پيدا كنم» (إِذْ رَأى‏ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً).

(آيه 11)- «پس هنگامى كه موسى نزد آتش آمد، صدايى شنيد كه (او را مخاطب ساخته) مى‏گويد: اى موسى»! (فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى‏).

(آيه 12)- «من پروردگار توام، كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدس طوى هستى» (إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً).

موسى با شنيدن اين نداى روحپرور: «من پروردگار توام» هيجان زده شد و لذت غير قابل توصيفى سر تا پايش را احاطه كرد.

او مأمور شد تا كفش خود را از پاى در آورد، چرا كه در سر زمين مقدسى گام نهاده، سر زمينى كه نور الهى بر آن جلوه‏گر است، پيام خدا را در آن مى‏شنود و پذيراى مسؤوليت رسالت مى‏شود، بايد با نهايت خضوع و تواضع در اين سر زمين گام نهد، اين است دليل بيرون آوردن كفش از پا.

(آيه 13)- سپس از همان گوينده اين سخن را نيز شنيد: «و من تو را براى مقام رسالت بر گزيده‏ام، پس اكنون به آنچه به تو وحى مى‏شود گوش فرا ده»! (وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى‏).